|
محيط خانواده و بزهكاري نوجوانان |
|
اجتماعی
|
| کد مقاله:
1044 |
منبع :
بخش اجتماعي وب سايت مراغه |
  |
| تاریخ ثبت:
۲۶ آذر ۱۳۸۴ |
تعداد بازدید:
1160 |
|
اصلاح بزهكاري نوجوانان نخستين باز در انگلستان و در قرن نوزدهم سال 1815 ميلادي مطرح شد، در آن دوران جرائم نوجوانان افزايش يافته بود و چند تن از آنان مجازات و به اعدام محكوم شدند لذا از آن پس اين واژه در تمام كشورها رايج شد. بزهكاري نوجوانان پديدهاي است كه امروز اكثر كشورهاي دنيا با آن مواجه هستند و تدابير مختلفي را براي پيشگيري و درمان اين معضل اتخاذ كردهاند. علل و عوامل متعددي نظير عوامل فيزيولوژيكي، روانشناسي، گروه همسالان، عوامل اجتماعي و خانواده در بروز بزهكاري مؤثر ميباشند، از آنجايي كه محيط خانواده نقش تعيين كنندهاي در بروز و پيشگيري از اين پديده در اين مقاله به بررسي نقش خانواده در بزهكاري پرداختهايم. محيط خانواده (محيط اصلي) محيطي است كه فرد در آنجا چشم به دنيا گشوده و رشد خود را آغاز ميكند. در سنين ادامه زندگي، با اين كه كودك هنوز راه نميرود و حرف نميزند لكن تمام حركات اطرافيان خود را تقليد و رفتار و كردار آنان در ضمير او حك و شخصيت طفل پيريزي ميگردد. از اواخر قرن 19 دانشمندان با تحقيق و پژوهشهاي اجتماعي و بررسي آمارهاي كيفري آناليز وضع محيط خانوادگي را در بروز جرائم تأييد و اذعان داشتهاند كه وضع محيط خانوادگي رابطه مستقيم با بروز حالت خطرناك و ارتكاب جرم دارد. روانپزشكان معتقدند كه زيربناي خانواده بايستي متكي بر اصول، ارضاء و رفع حوائج و نيازهاي اساسي جسمي و رواني و سازگار نمودن اطفال به زندگي عادي اجتماعي باشد. در بررسي تأثير محيط خانوادگي بايستي چگونگي وضع خانواده روابط افراد خانواده با يكديگر و همچنين موقعيت طفل در بين افراد خانواده مورد توجه قرار گيرد. 1ـ رابطه طفل با والدين: آرامش و امنيت، مهر و محبت در خانواده از عوامل بسيار مهم در رشد جسمي و رواني اطفال و نوجوانان است. مهر و محبت والدين را ميتوان ويتامين رواني كودك ناميد، احتياج به محبت يك حس ذاتي بشري است كه در تكوين شخصيت هر فرد فوقالعاده مؤثر است. كمبود محبت بروز بيماريهاي رواني و اختلال منش و انواع انحرافات گشته و در چندين نسل اثر ميگذارد. طفلي كه از محبت خانوادگي محروم است خود را از خانواده و اجتماع طرح شده و منزوي تلقي كرده و همواره در صدد انتقام جويي است و پس از ارتكاب اعمالي بر خلاف قوانين و مقررات آداب و رسوم اجتماعي قلبا احساس شعف و رضايت خاطر ميكند. احتياج به محبت محدود به زمان خاص در دوره طفوليت نيست، اطفال و جوانان در هر زمان به نوعي محبت و عطوفت نياز دارند و پيوسته نيازها در هر سني نيازهاي، زيستي، رواني و اجتماعي هستند. سن بلوغ نيازهاي خاص اجتماعي خود را دارد. با اين كه حس بشر دوستي و نوع پرستي، در دوره طفوليت پايه گذاري ميشود ولي افراد در دوره بلوغ نيز اجتماع به عاطفه، محبت، هدايت و حمايت را دارند. در صورت كمبود محبت و محروميت از عواطف انساني، عدم هدايت و حمايت به طرف ارتكاب جرائم سوق داده ميشوند. در كوششي براي شناخت سبب شناسي بزهكاري روز نبيوم (1989) دريافت كه نوجواناني كه پيوند قومي با والدينشان دارند كمتر مستعد براي انجام بزهكاري هستند. فالانري و همكاران (1999) گزارش دادهاند كه نوجوانان بدون والدين به ويژه در زمان ساعات بعد از مدرسه استعداد بيشتري براي دست زدن به اقدامات بزهكارانه دارند. فيشرراستون و همكاران (1993) عنوان كردهاند كه در جوانان خانوادههاي والديني سالم (زوج والديني) مشكلات مدرسه كمتري گزارش ميشود و نسبت به كودكان خانوادههاي تك والديني. 2ـ محيط متشنج خانواده از ويژگيهاي ديگر خانوادههاي نوجوانان بزهكار ميتوان به فقدان ارتباطات صميمي، تفاهم متقابل و كمبود محبت اشاره كرد. در اين خانوادههاي خصومتهاي متقابل، احساس طرد شدگي، بيتفاوتي، جر و بحث و خشونتهاي شديد مشاهده ميشود. اثرات رواني محيط متشنج خانوادگي در دوران اوليه طفوليت و دوران بلوغ با انواع اختلالات و بيماريهاي رواني ظاهر ميگردد. طفل به علت عدم آرامش رواني به تحصيل و كار خود بيعلاقه شده و دائما مضطرب و پريشان است و ثبات ندارد. آثار اين ناراحتيها بعدا در سنين بلوغ و بزرگسالي به صورت عصيان، پرخاشگري، سركشي از مقررات و قوانين اجتماعي و يا بيتفاوتي و انزوا و گوشه گيري ظاهر و منجر به ارتكاب جرائم مختلف ميگردد. گلارك و شيلذر (1997) گزارش دادهاند كه سطح ارتباطات خانوادگي مرتبط است با رفتارهاي بزهكارانه نوجوانان. كاشيون و راك (1996) نيز يافتهاند كه يك محيط خانوادگي منسجم كاهش ميدهد شناس رفتار بزهكارانه را در نوجوانان، مشابه آنها شيلذر و كلارك (1995) عنوان كردهاند كه سطوح پايين قابليت سازگاري در خانواده نتيجهاش در سطوح بالاي بزهكاري نمايان است. طبق تحقيقاتي كه در فرانسه به عمل آمده 80 درصد از اطفال بزهكار از خانوادههايي هستند كه به علت نفاق و ناسازگاري و عدم تفاهم بين افراد خانواده محيط خانوادگي آنان دائما متشنج است. 3ـ از هم گسيختگي خانواده طلاق و جدايي بين پدر و مادر سبب اضطراب و نگراني و تشويش خاطر فرزندان آنها ميگردد و در موقع جدايي پدر و مادر نميتوان دقيقا تعيين كرد كه طفل به كدام يك از آنان بيشتر انس و علاقه دارد. در اثر محروميت از ديدار پدر و مادر، اطفال احساس فقدانن محبت ميكنند كه واكنش ناراحتيهاي رواني مذكور، بعدا با حالتهاي عصبي، بدخلقلي، تمرد از ادامه پدر و مادر و ديگران و بالاخره ناسازگاري و عدم انطباق اجتماعي بروز ميكند. فوت پدر و يا مادر در تعادل رواني طفل مؤثر است. طفل يتيمي كه بايد در خانواده ناپدري و يا نامادري و در محيطي غير از محيط خانوادگي خود بسر ميبرد غمگين و پريشان بوده و دائما مضطرب و بيثبقات است. بيماريهاي مزمن و طولاني پدر و يا مادر در روان فرزندان مؤثر و خاطرات تلخ به جاي ميگذارد. از هم گسيختگي خانواده در دختران غالبا منجر به فرار از منزل و مدرسه و ولگردي ميگردد. پسران كوچه را بر محيط خانواده از هم پاشيده ترجيح داده و با قبول عضويت در باندها به ارتكاب جرائم مختلف كشانده ميشوند. طبق گزارشي كه گالي براي سومين كنگره جرم شناسي كه در سال 1955 در لندن تشكيل شد در مورد 300 نفر از دزدان سابقهدار بزرگسال تهيه كرده بود، 70 درصد از آنان خانواده گسسته و در هم ريخته داشتهاند و آمار مشابه در كشور ايران بر روي اطفال كانون اصلاح و تربيت شهر تهران (51 ـ 1348) نشان داد كه بين 40 الي 50 درصد اين اطفال متعلق به خانوادههاي گسسته بودهاند كه طلاق، فوت و جدايي والدين و يا علل ديگر سبب اين گسستگي بوده است. 4ـ تأثير رفتار و كردار والدين در سالهاي نخستين زندگي كه شخصيت اطفال در حال تكامل است طرز رفتار، كردار و اعمال و معاشرتهاي پدر و مادر و ساير و والدين در پرورش شخصيت كودك فوق العاده مؤثر است. اعتياد پدر و مادر يا هر دو به الكل و مواد مخدر، منازعات و مشاجراتي كه ناشي از اعتياد بروز ميكند و همچنين وضع غم انگيز و محيط اسفناك خانوادههاي قمار باز اثرات وخيم در روحيه طفل باقي ميگذارد. پيشينه قضايي و محكوميت پدر و مادر به علت ارتكاب جرائم مختلف و يدن صحنههاي تأثير انگيز دستگيري پدر و يا مادر و جلسات محاكمه و بالاخره ملاقات در زندان، سبب اختلال عاطفي و رواني اطفال گشته و آنان را منحرف و به سوي ارتكاب سوق ميدهد (تاج زمان دانش، 1379 ، ص 314) از طرف ديگر به نقل از كلين و همكاران، مهارتهايي والدين خوب به عنوان يك حفاظ در برابر بزهكاري اطفال عمل ميكند. 5ـ روابط عاطفي و تربيتي والدين با ازدياد سن و رشد جسمي و رواني كودك، وضعيت اجتماعي او تغيير يافته و پيچيدهتر ميگردد و طفل با تماس با افراد مختلف، مهارتهاي اجتماعي را ياد گرفته و ارزش و موقعيت خود را درك و براي كسب محبوبيت در اجتماع، ملزم به كنترل اعمال و رفتار خويش ميگردد. هر نوع ارتباط غير معقول و نادرست پدر و مادر، سبب ناسازگاري اجتماعي خواهد شد. الف: زيادهروي در محبت و سهل انگاري در امر و نهي از نيك و بد و اغماض بيمورد: در خانوادههايي كه انجام هر ا مري براي طفل مجاز است كودك سهل انگار، خود خواه و زود رنج شده و احساس ناامني و تزلزل مينمايد. ب : تشويق و تنبيه دو ركن اساسي تعليم و تغيير رفتار كودك است و ميبايست متناسب با نوع رفتار طفل باشد، دو سو گرايي و عدم ثبات در برخورد با رفتارهاي مناسب و يا نامناسب كودك حالت تزلزل در كودك ايجاد مينمايد. ج: وجود يك مبداء امن خانوادگي براي رشد شخصيت هر طفل ضروري است، فقدان محبت خانوادگي، سبب عدم اعماد به نفس و بيثباتي و تشويق دروني طفل ميگردد. اطفال طرد شده را به تحقير تعبير نموده، احساس تنهايي كرده و حس اعتماد به نفس كه لازمه رشد شخصيت است در آن تضعيف ميگردد، اطفال براي جبران كمبود محبت از خانه فرار و به ديگران پناه ميبرند
|