| کد مقاله:
1395 |
منبع :
مدیر فنی سايت مراغه |
  |
| تاریخ ثبت:
۱۴ اسفند ۱۳۸۴ |
تعداد بازدید:
498 |
|
اخلاق در قرآن
فهرست مطالب عنوان صفحه 1- مقدمه 4-2 2- تاريخچة اخلاق 5-4 3- فوائد و اهميت اخلاق 5 4- اخلاق از نظر اسلام 6-5 5- مفهوم اخلاق و تهذيب آن 7-6 6- اخلاق در قرآن 9-8 7- اخلاق پيامبر اكرم و قرآن 9 8- منظور از مكارم اخلاق 11-10 9- عوامل اخلاقي شدن در قرآن 15-11 10- عوامل رستگاري در قرآن 16-15 11- رابطه علم و عمل در قرآن 18-17
مقدمّه بدون ترديد سازندگي دروني انسان و اصلاح و تهذيب نفس او در سعادت فردي، اجتماعي، دنيوي و اخروي او نقش به سزائي دارد. به طوري كه اگر انسان تمام علوم را تحصيل كند و كليه نيروهاي طبيعت را به تسخير خويش درآورد ؛ اما از تسخير درون و تسلط بر نفس خود ناتوان باشد، از رسيدن به سعادت و نيل به كمال مطلوب باز خواهد ماند. از اين رو تربيت روحي و اخلاقي انسان و در يك كلام برنامه انسانسازي براي هر جامعهاي، امري به غايت جدي و حياتي است. با وجود اين، نگاهي به اوضاع جوامع بشري نشان ميدهد، آنچه قبل از همه به دست فراموشي سپرده شده ، تربيت اخلاقي و معنوي انسان است و تمامي گرفتاريهاي امروزي بشر، همه ناشي از غفلت انسان از امر « تربيت » و سازندگي روحي و اخلاقي خويش است. در جهان معاصر، اين واقعيت تلخ انكارناپذير وجود دارد كه فرهنگهاي به ظاهر پيشرفته امروزي ، نه تنها از تربيت حقيقي و اخلاق انساني برخوردار نيستند؛ بلكه به علت ضعف و شكست در اين عرصه، حتي كسي هم در فكر آن نيست؛ گويي تمام آمال و آروزهاي طالبان مدينة فاضله، در اين عصر، تحقق يافته و انسان به كمال نوعي خود رسيده است! و گرنه كدام انسان عاقلي است كه اين همه بيبندوباري، ستم، توحش، فساد، انحراف، خودپرستي و تجاوز و…را به جاي انسانيت بپذيرد و هيچگونه پريشاني در خاطر نيابد. در جوامع به اصطلاح پيشرفته امروزي، تمدن جز چپاول، غارت، جنايت و كشتار ملتهاي مظلوم و خفه كردن صداي عدالتخواهي معني ديگري ندارد و براي انسانيت در خارج از مرزها و چارچوبهاي خود ارزشي قايل نيستند. بيتوجهي به سازندگي اخلاقي، نه تنها در جوامع شرق و غرب ، به وضوح به چشم ميخورد. بلكه حتي در ميان جوامع اسلامي نيز تا حدودي مشهود است، اغلب مسلمانان به گواهي اعمال و رفتار خود، از آن همه تعاليم والاي مكتب آسماني، كه در اختيارشان قرار گرفته است، طرفي نبسته و در اصلاح و تربيت خود ، آنچنان كه انتظار مي رفت، بهرهاي نبردهاند. از اين رو زندگي فردي و اجتماعي آنان همراه با انواع مشكلات و گرفتاريهاي طاقت فرسا بوده و هست. تمامي نابسامانيهاي موجود در روابط بين مسلمانان، در درجة اول، از اين اصل ناشي شده است كه اخلاق والاي اسلامي آن چنان كه بايد، در بين آنها قدر و اهميت خود را بازنيافته و از طرف اكثريت قريب به اتفاق، جدي گرفته نشده است؛ به طوري كه موقع تعارض احكام و تعاليم، با اغراض و هوسهاي شخصي خود، به جاي اطاعت از احكام شرع، به پيروي از خواستههاي دروني خويش پرداخته و چه بسا اعمال و رفتار نارواي خود را توجيه كردهاند و اين بزرگترين ستمي بوده كه از ناحيه مسلمانان بر اسلام رفته است و سبب انزواي آن در ميان جوامع بشري شده است. احياي ارزشهاي اصيل اخلاقي و بازگشت به اصول فراموشي شدة اسلامي، شرط لازم حاكميت بخشيدن به اسلام در جامعه ماست، زماني جامعه مطلوب اسلامي، پا به عرصه وجود خواهد گذاشت كه نه تنها سيستم حكومتي، شيوة قضاوت، نظام اقتصادي و مناسبات بينالمللي و امثال آن، از تعاليم اسلام الهام گرفته باشد، بلكه اخلاق فردي و منش اجتماعي فرد فرد مسلمانان، يا حداقل اكثريت آنان منطبق بر تعاليم والاي اسلامي باشد؛ به هر حال بايد همواره اين اصل را به خاطر داشت كه بدون تخلق به اخلاق والاي اسلامي، و تنها با توجه يك جانبه به مسائل علمي، سياسي، اجتماعي و عبادي و… هرگز نميتوان خود را در صف پيروان حقيقي اسلام قرار داد، همچنان كه توجه يك جانبه به مسأل اخلاقي و بيتوجهي به وظايف سياسي و اجتماعي نيز انسان را از اسلام حقيقي دور ميسازد و اين نگرش يك بعدي به مسائل اسلامي در ميان مسلمانان ، فاجعه ديگري است كه در زمانهاي مختلف با جلوههاي گوناگون ظهور كرده است. تاريخچة اخلاق بحث در اخلاق و مسائل آن از قديم ، در بين فلاسفه و دانشمندان متداول بوده و است ، و هم اكنون نيز يكي از مسائل زنده ، علمي و فلسفي ميباشد. دانشمندان نوشتهاند كه همه انسانها در طول تاريخ و در بلاد و كشورهاي مختلف، به يك نوع امور اخلاقي تقيد داشته و دارند. گفتهاند انسان بدون تقيد به امور اخلاقي نميتواند زندگي كند. هر مذهب و كيشي و هر مسلك و مرامي و حتي كسانيكه به دين و مذهب تقيد ندارند. از يك نوع آداب و اخلاق بيبهره نيستند. پيش از بعثت پيامبر اكرم، «اخلاق يوناني» مدتها براي جوامع متمدن علمي آن روز، حكومت ميكرد پس از نقل و ترجمه كتب علمي و اخلاقي يونانيان، اصول اين اخلاق به طور دربست و دست نخورده ، وارد محافل علمي گرديد و گروهي از دانشمندان اسلام به بسط و تكميل آن پرداخته و رسائل و كتابهائي را دربارة آن نوشتند، بهترين كتاب كه نمايشگر ارزش واقعي مكتب اخلاق يونان است، كتاب «طهارهالاعرقِ ابن مسكويه» (ابوعلي احمد بن محمدبن مسكويه 431 ه،ق) است. نقص روش مكتب اخلاقي يونان ، اين است كه اصول اخلاقي را با منافع زودگذر مادي توجيه كرده ، مثلاً گفته اگر اين شيوه اخلاقي را به كار ببنديم، «نام نيك» و «ذكر جميل» در اجتماع پيدا ميكنيم، ولي از جنبههاي معنوي و اخروي آن كاملاً غفلت ورزيده و بسان اخلاق «ماترياليستها» بيش از آنكه، هدف تهذيب نفس و روان باشد، مقصد تأمين زندگي از راه نفوذ در اجتماع است. مكتب اصيل و مطمئن و در عين حال جامع اخلاقي، همان مكتب اخلاقي قرآن و اسلام است كه از مزاياي مادي و معنوي كاملاً برخوردار است، ولي مشروط بر اينكه دور از هر نوع پيرايه، تنظيم و عرضه گردد، در برخي از كتب اخلاق اسلامي يك سلسله دستوراي به چشم ميخورد كه هرگز با اصول تعاليم اسلام سازگار نيست و پس از دقت و بررسي روشن ميشود كه همگي يك نوع نتيجهگيري شخصي و نظريه خود مؤلفان است و ربطي به اصول اخلاقي اسلام ندارد. فوائد و اهميت اخلاق قبل از آنكه ديدگاه اسلام را ، در مورد اخلاق بيان كنيم ؛ به ذكر جملهاي از «آندره موروآ» نويسنده آگاه فرانسوي، در اين مورد اشاره ميكنيم كه در پاسخ اين سئوال كه چرا فرانسه در جنگ شكست خورد گفت: « بدان علت كه اخلاق سپاهيان و مردم فرانسه به فساد گرائيده بود ». و نيز پاسخ وزير لوئي 14 را به او ذكر ميكنيم كه در پاسخ اين سئوال كه چرا نتوانستم كشور كوچكي چون هلند را بگيريم در حاليكه بر كشور فرانسه با اين وسعت حكومت ميكنيم، گفت: «عظمت يك كشور بسته به وسعت آن نيست ؛ بلكه مربوط به اخلاق و روحيات مردم آن است….» . اين نظر ماديون است كه اخلاق را « قواعد عمومي و اجتماعي » ميدانند ، اما اسلام و الهيون كه اخلاق را بخشي از مذهب و مبناي مقتضاي فطرت ذكر كرده و آن را « قواعد الهي » ميدانند. اخلاق از نظر اسلام: در اسلام موضوع اخلاق از اهمّ مسائل بوده و تزكيه نفس و تخلّق به اخلاق حميده، از عوامل سعادت ذكر شده است. در اسلام قيمت و ارزش يك فرد ، روي اخلاق سجاياي ارزنده او سنجيده مي شود و در اهميت آن همين بس كه امام صادق (ع) فرمود : « اگر به تو اعلام گردد كه از عمرت بيشتر از دو روز باقي نمانده است، روز اول را به اخلاق و ادب اختصاص ده، تا از آن براي مرگت استفاده كني. (تُحَف العقول). آيات متعدد قرآن و روايات نشان ميدهد كه از اهداف مهم بعثت انبياء و حتي راز بعثت پيامبر، هدايت مردم و تهذيب اخلاق آنهاست، حديث معروف را شنيدهايم كه پيامبر فرمودند: «اِنّي بعثتُ لٍاُتَمِّمَ مكارم الاخلاق». براي درك اين مطلب ، معني اخلاق و تهذيب آن را بيان كرده و سپس اخلاق را در قرآن بررسي ميكنيم. مفهوم اخلاق و تهذيب آن كلمه «اخلاق» جمع دو كلمه «خُلق» و «خَلق» است كه اين دو كلمه در قرآن هم بيان شده ، كه شرح آن خواهد آمد. آنچه مربوط به « علم اخلاق » ميشود كلمه «خُلق» است، خلق را در فارسي «خوي» تعبير ميكنند. «خُلق» عبارتست از هيئت خاصي كه در انسان رسوخ و ظهور مينمايد و به كمك آن افعال را به آساني انجام ميدهيم و نيازمند به فكر و انديشه نميشويم و هر گاه هيئت مزبور به طوري ظهور پيدا كند كه افعال پسنديده از آن ناشي شود ، چنانكه مورد رضايت عقل و شرع باشد ، آن را « خوي نيك» نامند و اگر بر خلاف آن ، يعني كارهاي نكوهيده سر زند، آنرا « خوي زشت » نامند. پس اخلاق از نظر لغوي مطلق است يعني شامل اخلاق خوب و بد ميشود، ولي در اصطلاح معمولاً از اخلاق، بُعد پسنديده آن را در نظر ميگيرند . علت آن كه گفتيم اخلاق بايستي راسخ و ثابت در نفس باشد، به خاطر آن است كه هرگاه تصادفاً يكي از افراد ، دست بذل و بخشش از كيسه بيرون آورد و مبلغي به يكي از همنوعان خود دهد ، نميتوان گفت حاتم زمان است و خوي او بخشش به مردم است ؛ آري اگر همين صفت بذل و بخشش ، راسخ و مسخرِ دست نفس باشد، ميتوان آن را در رديف افرادي قرار داد كه كار هميشگي آنها ، بذل مال به بيچارگان است. بنابراين هرگاه كسي بخواهد « خوي نيكو » تحصيل نمايد، بايستي داراي عقل و خشم و شهوت باشد و پرچم عدالتي ميان آنها به حركت در آورد و به طور مساوي از آنها استفاده نمايد. تهذيب اخلاق يعني پاك ساختن نفس از صفات رذيله (اخلاق بد) و آراستن آن به صفات حميده (اخلاق خوب)، پس تهذيب اخلاق شامل دو مرحله ميباشد كه اول آن ، تخليه صفات زشت و مرحله دوم تحليه به صفات خوب است. تهذيب اخلاق ، همان تزكيه نفس ميباشد كه در علم اخلاق بحث ميشود، در واقع فايده علم اخلاق، تهذيب و تزكيه نفس است و ثمره تهذيب اخلاق رسيدن به خير و سعادت هميشگي است و بايد دانست كه سعادت مطلق حاصل نميشود مگر به اينكه صفحه نفس در همه اوقات، از همه اخلاق نكوهيده معرّا و به همه اخلاق پسنديده آراسته شود. بر اساس تعاريف مختلفي كه در مورد اخلاق گفته شده اين مطلب بدست ميآيد كه ، «اخلاقي» آن كسي است كه از انانيت و خودپرستي بيرون آمده و طبق موازين عقل و شرع ، گفتار و رفتار دارد، غرايز حيواني و تمايلات نفساني خود را با نيروي خرد اندازهگيري كرده و آنها در حدود مصلحت اعمال ميكند و در يك كلمه ميتوان اخلاق را در «از خود رستن» خلاصه كرد.
اخلاق در قرآن كلمه اخلاق فقط در دو سوره از قرآن و به صورت مفرد آن يعني «خُلُق» بكار رفته است، لازم به ذكر است كه اخلاق جمع دو كلمه «خَلقْ» و «خُلقْ يا خُلُق» ميباشد. آنچه در علم اخلاق بحث ميشود كلمه «خُلق» است و تفاوت دو كلمه «خَلق» و خُلق» به صورت زير است : خَلق يعني شكل ظاهري انسان، بعد جسماني و صورت انساني كه اين بُعد از اخلاق ، غيراختياري و غير قابل تغيير است و در دست خود آدمي نميباشد. خُلق يا خُلُق يعني شكل يا حالت نفساني و صفات معنوي و باطني، سيرت و خوي آدمي كه اين بُعد از اخلاق ، قابل تغيير و تبديل و در اختيار انسان ميباشد و در علم اخلاق نيز اين بعد مطرح است كه در دو جاي قرآن يعني در سوره شعراء و سوره قلم بكار رفته است كه مراد از آن در سوره مباركه شعراء آيه 137 « ان هذا الاّ خُلُق الأولين » اخلاق نكوهيده ميباشد، در صورتي كه در مورد مباركه قلم، آيه 4 « انّك لَعلي خُلُقٍ عظيم » مراد، «اخلاق حميده» ميباشد كه خداوند پيامبر اكرم را با آن وصف ميكند. لازم به ذكر است كه اگر چه خود اخلاق در دو مورد از قرآن به كار رفته است، اما مفاهيم اخلاقي، چه اخلاق خوب و چه اخلاق زشت، در سرتاسر قرآن، با بيانهاي مختلف واضح و روشن است، به طوري كه يكي از بزرگان ( آيها.. مظاهري ) به نقل از امام خميني (ره) ميفرمودند: آيهاي از قرآن نميتوان يافت كه رنگ اخلاقي نداشته باشد، فَتَأَمّل. به طور خلاصه قرآن « كتاب انسانسازي » مي باشد و به اصول اخلاقي و نقش تربيت با ديده احترام مينگرد و آن را يكي از وظايف خطير پيامبر اسلام ميشمارد و موضوع «تربيت» را در آيه قرآني « سوره جمعه، آيه 2 » مقدم بر «تعليم» ذكر مينمايد و از اين طريق ميخواهد به مسئولان اجتماع برساند كه موضوع « پرورش » ، مهمتر از موضوع « آموزش » است و بايد شعار مسئولان نيز در رهبري اجتماع و تامين سعادت آن، پرورش و آموزش باشد ؛ زيرا تا پرورش سالم و صحيح نباشد، آموزش به نتيجه نخواهد رسيد ؛ چنانكه امروزه اين معني را در « دنياي متمدن » ! مشاهده ميكنيم. اخلاق پيامبر اكرم (صليا...عليه و آله) و قرآن گفتيم كه در آيه 4 سوره مباركه قلم، از آراستگي آن حضرت، تحت عنوان «خلق عظيم» ياد شده است، بايد ببينيم منظور از آن چيست. 3 قول در اينجا وجود دارد: الف) خلق عظيم يعني دين عظيم و او دين اسلام است، اين قول را ابن عباس، مجاهد و حسن گفتهاند. ب) خلق عظيم يعني صبر برحق و بذل و بخشش، تدبير و تنظيم امور بر مقتضاي عقل، تحمل سختيها در دعوت مردم به سوي خداوند متعال، عفو و گذشت، ترك حسد و حرص و.... ج) بعضي گفتهاند: خلق عظيم او يعني مكارمالاخلاق. با توجه به اقوال مذكور در مييابيم كه خلق عظيم يعني تمام مسائل اخلاقي اعم از فردي و اجتماعي كه در تكامل انسان ، دخالت تام دارند.
مكارم اخلاق چيست؟ منظور از مكارم اخلاق: در حديثي روايت شده است كه از امام صادق (عليهاسلام) در مورد مكارم اخلاق سئوال شد: آن حضرت فرمودند: مكارم اخلاق عبارتست از : الف) عفو و گذشت از كسي كه بر تو ستم كرده است. ب) پيوند با كسي كه از تو بريده است. ج) بخشش به كسي كه تو را محروم كرده است. د) جاري كردن گفتار حق و استوار اگر چه به ضررت باشد. (اَمالي صدوق) ميتوان گفت تمام اخلاق پسنديده در چهار جمله پر مغز بالا، خلاصه شده است. روايت فوق با اندكي اختلاف از ساير معصومين عليهمالسلام نيز نقل شده است. با توجه به اينكه پيامبر اكرم فرموده: « أَنّي بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق » ، و هدف بعثت را «تكميل مكارم اخلاق » بيان فرموده خداوند متعال هم اين مضمون را در آيه «خلق عظيم» تأييد كرده و رسول اكرم را براي ما «الگوي حسنه» معرفي كرده و فرموده: « لقد كَانَ لَكُم في رَسولِ ا...اُسْوَةُ حَسَنَةُ» (سوره احزاب آيه 21). همان پيامبري كه خلق عظيم ايشان را قرآن تأييد كرده و نمونه كامل اخلاق براي ما نشان داده، خودش نيز اين امر را بارها متذكر شده و با جملات مختلفي بيان فرموده از جمله: 1) حَسِنُوا أخلاقَكُم 2) تَخَلَّقوا بِأخلاقِ الله ، كه در كتاب پر ارزش محجهالبيضاء و بحار نقل شده است. و خود پيامبر عزيز اسلام نيز هميشه از خداوند بزرگ ، آنها را طلب ميكرد ؛ يعني آراسته شدن به مكارم اخلاقي و دور ماندن از رذائل نفساني . و ميفرمود: « اَللّهُم حَسّن خُلْقي و جَنّبِنْي مُنكراتِ الأخلاق ». (سفينه البحار. ج اوّل صفحه 411). در حقيقت پيامبر اكرم (ص) دو مسئوليت مهم تخليه و تحليه نفس را از مقام ربوبي مسئلت ميكرد. كه بنا به فرمايش استاد معظم، آيها... مظاهري، مشكلترين منازل، سير و سلوك منزل تخليه است. عوامل اخلاقي شدن در قرآن روشها و مسالكي كه در دعوت به اخلاق خوب و بازداري از اخلاق بد، بكار گرفته ميشود و بدين وسيله اخلاق را ترويج ميكنند و مردم را به رعايت آداب و اخلاق خوب تشويق مينمايند و از ارتكاب اخلاق بد برحذر ميدارند. خيلي كم و با اهميت به عبارت ديگر ، بعد از تهيه ضوابط و مقررات خوب، ضمانتهاي اجرائي نيرومندتر مطرح ميشود كه بدون آنها اخلاق ، قابل اجرا و عمل نميباشد. و در تعبيرات آمده است كه اخلاق بدون پشتوانه مثل اسكناس بدون پشتوانه است كه امتيازي بر ديگر كاغذهاي رنگين ندارد و يا به تعبير استاد مطّهري (ره) اخلاق بدون ضمانت اجرائي، چون اعلاميه حقوق بشر است كه خود عربيها آن را تهيه و منتشر كردهاند و خود عليه آن عملاً قيام و اقدام ميكنند. علامه بزرگوار سيدمحمد حسين طباطبائي، در تفسير الميزان به 3 روش و مسلك اشاره ميكند كه به طور فشرده و با توضيحاتي بازگو ميشود: 1) اخلاق انتفاعي: در اين روش سعي ميشود به مردم تفهيم شود كه با رعايت اخلاق خوب و بد بهتر ميتوانند زندگي كنند و زندگي دنيوي آنها آرامش بيشتري پيدا مي كند. با رعايت اخلاق روابط والدين و فرزند، زن و شوهر، كارگر و كارفرما، رئيس و مرئوس، ثروتمندان و مستمندان، بهتر خواهد شد و در نتيجه زندگي آنها قرين آسايش و آرامش خواهد شد، مثلاً با رعايت اخلاق خوب، كاسب و تاجر، مشتري بيشتري ميتواند جلب كند و پزشكان ميتوانند بيماران بيشتري را جلب نمايند و به همين ترتيب همة امور اخلاقي را توجيه ميكنند و به طور كلي اخلاق را در طريق «جلب منافع مادي و دنيوي» به كار مي گيرند. اينگونه اخلاق در غرب نيز طرفداران زيادي دارد؛ اما اسلام در عين اينكه منكر آثار خوب يا بد، اخلاق خوب يا بد نيست، ولي اين روش را نميپسندد و ترويج اخلاق نيك را بر پايه جلب منافع دنيوي پايهگذاري نميكند، چون ديدگاه اسلام به انسان و زندگي او با ديدگاه ديگران تفاوت اساسي دارد. اسلام انسان را موجودي گرامي و والا ميداند كه براي كسب كمالات واقعي و سير وسلوك و قربالهي آفريده شده و دنيا را به عنوان بازار تجارت و مزرعه آخرت ميداند. زندگي دنيوي و تمنعات مادي از ديدگاه اسلام، اصالت و ارزش حقيقي ندارد. بلكه مقدمه است براي تكامل نفساني و تقرب اليالله . 2) پاداش اخروي: در اين روش از تذكر پاداشها و ثوابهاي اخروي كه براي مكارم اخلاق و كيفرها و عقابهائي كه براي رذائل اخلاقي مقرر شده استفاده ميشود. اديان و مذاهب آسماني و از جمله اسلام غالباً اين روش را انتخاب كردند. اگر به قرآن و كتب احاديث مراجعه شود، اين روش بالعيان مشاهده ميشود، به عنوان مثال: سوره زمر آيه 10 ميفرمايد: «.....اِنّما يُوَفّي الصابرون أجرهُم بغَير حسابٍ. » و يا در آيه 111، سوره مباركه توبه « اِنّ الله أشتَري مِنَ المُومنين أنفُسَهُم و أموالهم بأنّ لَهُم الجَنّه... » و در سوره مباركه ابراهيم (ع) آيه 22 «… اِنّ الظالمين لَهُم عذابُ اليم» و دهها آية ديگر و احاديثي مانند اين حديث كه پيامبر فرموده : « ما من شي أثقل في الميزان من حسن الخُلق » و صدها حديث ديگر از اين قبيل ، كه براي اخلاق نيك پاداشها و ثوابهاي اخروي و براي اخلاق زشت ، كيفر و عقاب مقرر ميدارد. اخلاقيات در قرآن و كتب حديث جايگاه بسيار وسيع دارد، آياتي كه به طور مستقيم و غير مستقيم مسائل اخلاقي را مطرح نموده، بسيار گسترده است، حتي داستانهاي قرآن نيز اهداف اخلاقي را تعقيب نمودهاند. در اين روش نيز گاهي هم آثار و منافع دنيوي آنها را بازگو ميكند. ولي اصالت مال آثار و نتايج اخروي اخلاقيات ميباشد و نتايج دنيوي آنها به عنوان فرعي و غير اصيل معرفي ميشود. اين روش بود كه پيامبران الهي و اديان آسماني براي دعوت به اخلاق انتخاب كردهاند. 3- پرورش و تزكيه نفوس از طريق تكميل معرفت و شناخت خداوند متعال: اين روش مخصوص قرآن بوده و در اديان ديگر ديده نميشود. كسي كه خدا را خوب بشناسد و او را منشاء همه كمالات و خوبيها بداند و به قدرت و علم بيپايان و مالكيت مطلق او و به فقر و ناتواني ساير موجودات ايمان داشته باشد. طبعاً به سوي كمالات و خوبيها گرايش پيدا ميكند و از بديها بيزار ميگردد. در قرآن در آيات متعددي خداوند متعال ميفرمايد : « لَهُ ملك السوات والارض،- انّه خالِقُ كُلُّ شيء » -« اِنَّ القُوّه لِلّه جميعاً » و... و دهها آيه از قبيل اينها. خداوند متعال در اين قبيل آيات خودش را به عنوان مالك حقيقي همه موجدات و منبع كمالات و خيرات و جمالات و سرچشمه عزّت و قدرت معرفي ميكند. و با تقويت نيروي معرفت و ايمان روح اعتماد و توكل بر خداو و جهاد و ايثار و احسان و صداقت و پاكي، بردباري وتحمل مشكلات را در دل انسانها غرس ميكند و بدين وسيله با خوف و ترس و يأس و اضطراب و پريشاني و جزع و بيتابي و بخل و تزوير و خيانت و اميد به غير خدا و ريا و فريب و سائر زذائل مبارزه ميكند. كسي كه خدا را مالك حقيقي همه موجودات و منبع همه كمالات و خيرات و ساير موجودات را ناچيز و ناتوان و محتاج بداند. چرا غير خدا را دوست بدارد و به غير او اعتماد كند و از غير او در بيم و هراس باشد؟ اين نيز يك روش دعوت به فضائل و مكارم اخلاقي و مبارزه با رذائل نفساني است كه قرآن اين راه را پيموده و بسيار عالي و جالب و موفق است. آري اين زندگي باطني و معنوي و نفساني انسان است كه در همين دنيا شروع شده و نتيجهاش را در آخرت خواهيم ديد در همين دنيا در باطن ذات، يا به سوي كمال انساني و قرب الهي ميرويم، يا به واديهاي سقوط حيوانيت، اين حركت و قرب يك امر اعتباري و تشريفاتي نيست، بلكه يك واقعيت است، اخلاق نيك واقعاً انسان را ميسازد و پرورش ميدهد و بالا ميبرد و به اين خاطر است كه ذات اقدس اله در سوره شمس بعد از يازده قسم ميفرمايد: « قد افلح من زكيّها و قد خاب من دسّيها». «نبي اكرم» خود را پاك كرده بود و به مقام طهارت نفس رسيده و سپس مقام خاتميت و معراج و نبوت و ولايت نائل شده بود. در تشهد ميخوانيم: « أشهد انّ محمّداً عبده و روسوله » يعني اول «عبوديت، و سپس رسالت » با تكميل معرفت و توحيد، خدا به عنوان منشاء و منبع تمام كمالات و خيرات و قدرتها و عزتها معرفي ميشود و در نتيجه همه محبتها و اعتمادها و اميدها به سوي او معطوف ميشود و محبت دنيا را – كه منشاء همه گناهان است و در حديث هم آمده كه « حب الدنيا رأس كل خطيئةِ » - و ريشه همة رذائل است، از دلها برطرف ميسازد. علامه طباطبائي اين سه روش را در الميزان ذكر كرده است و روش اول را مردود دانسته و روش دوم را بعنوان روش انبياء و اديان آسماني معرفي نموده و روش سوم را روش « ممتاز و عالي و مخصوص به قرآن » معرفي ميكند.
عوامل رستگاري در قرآن قرآن كريم در مقام بيان مطلوب نهايي انسان واژههاي «سعادت» و «فلاح» و «فوز»را به كار مي برد. البته نه بدين معنا كه صريحاً بيان دارد، بلكه در مقام تشويق و فراخواني به انجام كارهاي نيك ، همواره ميفرمايد چنين و چنان كنيد تا به فوز و فلاح نائل آييد و نميفرمايد به فوز و فلاح برسيد براي آنكه چنين و چنان شود، يعني فوز و فلاح را مقدمه دستيابي به امر ديگري قرار نميدهد. پس از نظر قرآن فوز و فلاح و سعادت به عنوان هدف نهايي افعال اخلاقي و كسب صفات پسنديده مطرح ميشود ، و از آنجايي كه عوامل رستگاري و سعادت متفاوت ميباشند، خود سعادت و رستگاري نيز مراتبي دارد. مراتب سعادت و رستگاري را ميشود در سه مرحله خلاصه كرد: 1- رهايي از آتش دوزخ 2- دستيابي به بهشت جاوداني و متنعم شدن از نعمتهاي آن 3- جلب رضوان الهي و رسيدن به مقام عندالهي پس با توجه به مراتب مذكور عوامل رستگاري هم فرق ميكند. « ذكر كثير خدا » ، « تقوا » و «تزكيه نفس » به عنوان عوامل فلاح و رستگاري در قرآن بيان شده است. در مقابل عوامل كلي سقوط اخلاقي و موانع تكامل انسانها ، در سه امر خلاصه شده است كه عبارتند از : 1- هواي نفس 2- دنيا 3- شيطان براي رها شدن از هواي نفس، تزكيه نفس لازم است و بايد نفس اماره را تحت حكومت عقل ، به نفس مُلْهَمه و در نهايت به نفس مطمئنه تبديل نمود. نفس مهندس دوزخ است، در مقابل قوه عاقله ولّي خدا تربيت ميكند. و براي رهايي از دست شيطان رانده شده نيز ، بايد به مقام اخلاص رسيد كه خود شيطان گفته است : « فَبِعزِّتك لأغوِيَنَّهُم اجمعين الاّ عِبادكَ منهم المُخْلصيم ». يكي از كارهاي شيطان كه در آيات قرآن نيز تصريح شده است، زينت كردن دنيا و دنيا پرستي در برابر چشمان انسان ظلوم و جهول است كه با رهايي از شيطان و نفس، دنيا ماهيت خود را نشان داده، در نتيجه فرد وارسته ، دنبال دنيا نميرود. پس انسان وارسته از نفس و شيطان كسي است كه داراي مقام اطمينان در نفس و درجه خلوص باشد و در اين صورت است كه مشرّف به تشريف جمله « فَادْخُلي في عِبادي و أدْخُلي جَنّتي » مي شود و رضوان الهي را كه «فوز عظيم» است بدست ميآورد. رابطه علم و عمل در قرآن علم و عمل توأماً ، ضامن سعادت و رستگاري انسان هستند، به طوري كه فقدان يكي از آنها ، انسان را تا مرز سقوط و هلاكت ميكشاند. علم و عمل دو بال پرواز انسان ، به سوي قلههاي سعادت ميباشند، همان طوري كه آب و نان ، غذاي جسم بوده و عين بدن ميگردند، علم و عمل نيز انسان را ميسازند. علم بيعمل، حجاب اكبر است و عمل بيعلم ركود و سكون. علم بيعمل، تهتّك و پرده دري ميآورد و عمل بيعمل مقدس مأبي را به دنبال دارد. علم زمينهساز ايمان و شرط لازم براي آن به شمار ميرود. علم اجمالي به وجود خدا ، معاد و حقانيت پيامبران، عمل را به دنبال دارد و عمل نيز علم تفصيلي را باعث ميشود. به عبارت ديگر علم اجمالي، عمل صالح در پي دارد و عمل صالح ، علم تفصيلي به ارمغان ميآورد كه از آن به « معرفت » تعبير ميشود. هر چقدر عمل صالح زياد باشد، معرفت انسان به ذات اقدساله بيشتر ميشود؛ معرفت نيز محبت را به دنبال ميآورد و كسي كه محب و عاشق ذات اقدساله شود ، مطيع محض اوامر او ميشود و اطاعت فرامين الهي ، نيز سبب محبوب شدن بنده نزد خداوند ميشود. امام صادق (عليهاسلام) در مورد لزوم عمل به علم ميفرمايد: « العلم مقرون اليالعمل فمن علم عمل و من عمل علم و العلم يهتف بالعمل فان اجابه و الا ارتحل عنه » (الكافي ج1 ص44) يعني علم با عمل همدوش است. هر كه بداند ، عمل ميكند و هر كه عمل كند ، ميداند ، علم عمل را صدا زند ، اگر پاسخش گويد بماند و گرنه كوچ كند. و به قول استاد عارف ، آية اله حسنزاده آملي (مدظّله العالي) : « علم حجابست ار زينت خود بينش - خواه « جواهر » بگو خواه « اشارت » را و بقول امام خميني (قدسسرّه) : « اگر جامعالسعادات نراقي را ، ضميمه رسائل و مكاتب نكنيد، آنچه ميخوانيد ، وزر وبال خواهد شد ». يعني اگر تزكيه و عمل را ضميمه علم نكنيد وزر و وبال خواهد شد. بنابراين براي رسيدن به سعادت دنيا و آخرت ، بايد در صراط مستقيم «علم و عمل» حركت كرد و از مقربين درگاه و دلسوختگان عاشق ، رهبري و ارشاد خواست. اميداوارم كه خداوند متعال ما را موفق به تهذيب نفس و كسب مكارم اخلاقي كند و آنچه در اين مختصر آورديم از ما قبول كند و ذخيره كند براي روزي كه « يوم لا ينفع مال و لابنون، الاّ من اتي الله بقلب سليم » ، آنچه در توان داشتم نوشتم كه خداوند هر كس را به اندازه توانش ، مكلف كند. الهي، اگر بخواهم از تو شرمسارم و اگر نخواهم از خود. الهي، خوشا آنانكه در جواني شكسته شدند كه پيري خود شكستگي است. الهي، حرفهايم اگر مشوّش است از ديوانه ، پراكنده خوش است. الهي، هر كه شادي خواهد بخواهد ، « حسن » را اندوه پيوسته و دل شكسته ده. هر كسي كه هواي كوي دلبر دارد از سـر بنهد هر آنچه در سر دارد ورنـه به هـزار چـلّـه ، ار بنشيند سـودي ندهد كه نفس كافر دارد
منابع و مآخذ: 1- اخلاق حسنه ، تاليف : ملامحسن فيض كاشاني 2- اخلاق اسلامي ، تاليف : محمد علي سادات 3- اخلاق در قرآن ، تاليف : محمد تقي مصباح يزدي 4- تفسير مجمعالبيان ، تاليف : طبرسي 5- سيستم اخلاقي در اسلام ، تاليف : جعفر سبحاني 6- نظام تربيت در اسلام ، تاليف : حسين انصاريان 7- معاشرت در اسلام ، تاليف : علي قائمي 8- يادنامه علامه طباطبائي ، تاليف : جمعي از دانشمندان
|