| کد مقاله:
1394 |
منبع :
مدیر فنی سايت مراغه |
  |
| تاریخ ثبت:
۱۴ اسفند ۱۳۸۴ |
تعداد بازدید:
394 |
|
فهرست مندرجات
عنوان صفحه مقدمه 2 اهميت خودسازي 2 خود سازي در كلام پيشوايان دين 5 خود سازي يعني چه؟ 6 كيفيت و چگونگي آن 8 فرمايش امام صادق(ع)در باب خودسازي 12 اصول معامله با خدا 12 اصول معامله با نفس 14 اصول معامله با مردم 15 اصول معامله با زندگي دنيا 17 روشهاي شناخت افراد تزكيه شده 23 صبر استقامت در برابر آزار واذيت ديگران 25 يادآوريها و كليدهاي موفقيت 27
« به نام خداوند بخشنده و مهربان » مقدمه: موضوع مطالبي كه داريم، در مورد خودسازي است. بحث در خودسازي (تزكيه نفس) كاري بسيار مشكل بوده و از عهده افرادي مثل من خارج است، اما من گوشهاي از هزاران مباحث آنرا كه در حد توان خودم بود در اينجا آوردهام، و اميدوارم كه قلم و بيانم جز به صواب حركت نكند و عزيزان اشتباهات ممكنه مرا كه ناشي از مبتدي بودن بنده است اصلاح و اعلام فرمايند. روي سخن من با كساني است كه قصد دارند خود را و در نتيجه جامعه را اصلاح كنند و خود را از قيد و بند حيات مادي نجات دهند و از سوي خاك به خاك آفرين بار سفر بندند. و هر كس در اين مورد با انتقادات و نظرات سازندة خود و با هيچ غرض نفساني ما را ياري كند ، البته كه ممنون خواهيم شد. اهميت خودسازي چيست؟ در اهميت خودسازي اين بس است كه خداوند متعال ، انبيا را فرستاده و براي آنها اوصيا قرار داده تا بشر را از چاه ضلالت و گمراهي نجات دهند و آنها را تزكيه كنند. خداوند سفيران خود را با سلاح كتب آسماني مجهز كرد و با آخرين سفير خود هم ، سلاح قرآن را فرستاد كه جامع و كامل همه آنها بود ، نسخه شفابخشي بود براي جاهليت آن روز و امروز. سپس آخرين برگ طلائي كتاب خود را ورق زد و آخرين آيه كتابش يعني آيه « بلّغ ما انزل اليك من ربك…» را فرستاد و براي پيامبرش جانشيني گذاشت و سپس عدد آنها را به دوازده رساند.كه زمين امروز به بركت آخرين ايشان برقرار است.اندكي بعد رسول خدا را براي بزم وصال يار دعوت نموده و او نيز با خود، دو يادگار و امانت گذاشت و رفت. يكي از آنان كتاب خدا يعني قرآن و ديگري هم اهلبيت خود بود. يكي قرآن ناطق و ديگري قرآن صامت. بايد براي فهم و درك قرآن صامت به كمك قرآن ناطق شتافت. اهميت خودسازي در قرآن و كلام انبياء و ائمه،واضح و روشن است.قرآن ميفرمايد : « ما انسان را در نيكوترين نهاد آفريديم » - («لقد خلقنا الانسانَ في احسنِ تَقويم- ثُمَّ رَدَدناهُ اَسَفَلَ سافلين» آيه 5و6 سوره تين)» - و سپس او را به پستترين مراتب پست باز گردانديم، مگر آنانكه ايمان آورند و كارهاي شايسته انجام دهند. يعني انسان بالقوه داراي يك پديده مافوق است كه ميتواند برتر از فرشته هم باشد، اما بالفعل يك پديده مادي و خاكي است، زيرا قرآن ميفرمايد : («خَلَقَهُ من ترابِ، منِ تينً» آيه) نه تنها انسان داراي سرشت مادي است بلكه يك ماده پست است. («صلصاُل كالفخّار،حَمَاء مَسنون»آيه). انسان بالقوه، ميتواند تا جايي حركت كند كه در عالم بالا، مشهورتر از عالم مادي شود، ميتواند غرق در خدا شود و مَثَل خدا بودن را به خود گيرد و متصف به صفات خدايي شود. در مقابل آن، ميتواند تا جايي سقوط كند كه نام حيوان هم بر آن روا نباشد. پس انسان قادر است مسير خود را از خاك تا خدا طي كند و در اين مسير پر خطر است كه رسالت انسان همه آگاهان در رهبري خلق مشخص ميشود، در اين مسير است كه خودسازي جهت وظيفه خويش را پيدا ميكند. خود سازي در بينش اسلام يك «رياضت منفي» نيست، بلكه يك «رياضت مثبت» است و در اين باره قرآن سورة مستقلي دارد. در اين سوره انسان به صورت بذري تلقي شده است و رسالت آدمي نيز در برابر آن طبيعي است كه مثل رسالت يك كشاورز است. كشاورز اگر آگاه و درست عمل كند بذر را از زير خاك و گل نجات ميدهد و وادار به جوانهزني ميكند، سپس تمام شرايط محيطي و عوامل رشد را فراهم ميكند تا برگ و بار نشيند و به ميوه و گل تبديل شود. و اين برخلاف كشاورزي است كه يا با غفلت و جهل و سهلانگاري و خيانت،يا با سرگرمي به بازيچههاي پست و انحرافي،سرنوشت بذر خود را از ياد ميبرد و در نتيجه بذر در زير خاك ميپوسد و جوانه نميزند و كشاورز با دستهاي خالي ناكام ميماند. قرآن هم به تمامي اين پديدهها اشاره ميكند و بعد از يازده(11) سوگند عظيم و جليل، در سوره شمس : « قد أفلح من زكّيها و قدخاب من دسّيها» ميفرمايد؛ يعني انساني رستگار ميشود كه بذر وجود خود را، به بهترين وجه رشد و نمو و پرورش دهد و ناكام خواهد بود آنكه اين بذر را در زير خاك پنهان سازد. «فلاح» به معناي كاميابي و رهايي يافتن است. فلاح، آزادي انسان است از زندان خويشتن. خويشتني كه داراي عناصر شيطاني و الهي است كه بعضي، او را بسوي خاك ميكشاند و بعضي، او را به سوي خدا اوج ميبخشد. با توجه به اهميت زيادي كه قرآن به خودسازي و تزكيه نفس داده، اوّل به عنوان وظيفه از فرد مسلمان ميخواهد كه خود را اصلاح كند و سخت از كساني كه، قول آنها با فعل آنان مغايرت دارد در غضب است. به طوري كه صريحاً در آيه2و3 سوره صف به اين مسئله اشاره ميكند و ميفرمايد : « يا ايها الذين امنو لِمَ تقولون ما لا تفعلون كَبُرَ مقتاً عندالله أن تقولوا ما لا تفعلون » ، يعني اي كساني كه ايمان آوردهايد، چرا به زبان، چيزي را گوئيد كه در مقام عمل انجام ندهيد؟! اين رفتار كه سخني گوئيد، و خود آنرا بكار نبنديد سخت خدا را به خشم و غضب ميآورد. در سوره بقره، آيه 44 هم ميفرمايد : « أتامُرونَ الناس بالبرّ و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلا تعقلون » آيا مردم را به نيكي فرمان ميدهيد و خود را از ياد ميبريد ؟ در صورتي كه كتاب خدا را ميخوانيد، آيا درك نميكنيد – تا گفتار نيك خود را به مقام عمل بياوريد- . در ذيل آيه « و تَنْسَوْنَ اَنُفسَكَم » در تفسير شريف مجمع البيان از انس بن مالك نقل شده ، كه رسول خدا(ص) فرمود : « در شب معراج بر گروهي گذشتم كه لبهاي آنها با قيچيهاي آتشين بريده ميشود ، گفتم : اي جبرئيل اينها كيستند ؟ گفت : آنان خطيبان اهل دنيا هستند كه مردم را به نيكي امر كرده و خود را فراموش مينمودند ! آري كساني دين را وسيلهاي براي بدست آوردن مال و منال قرار دادهاند ؛ نه تنها خدا را به خشم و غضب ميآورند ، بلكه مردم نيز از دست آنها خشمگين هستند و اينان هستند كه راه طعنه هر فرد پست را عليه مردان الهي باز ميكنند. خودسازي در كلام پيشوايان دين: انبياء و ائمه و بزرگان دين به عنوان نمونههاي انسان كامل ، هميشه ما را به سوي خودسازي فرا ميخوانند و پيوسته در كلام خود ما را به تقواي الهي سفارش ميكنند. آنها ميخواهند ما مايه افتخار و سربلندي براي ايشان بوده و مايه ننگ و عار نشويم. امام صادق (ع) از ما ميخواهد ، از براي ايشان زينت باشيم و مايه ننگ و عار و سرافكندگي نشويم. امروز چرا فرمايشات امام صادق را ديگران عمل ميكنند ولي ما نه ! آن حضرت هزاران فقيه و دانشمند، در هر رشتهاي تربيت كرده و زحمتها كشيده و خون دلها خورده تا امروز اين اسلام بدست ما رسيده ، بيجهت نيست كه ما را جعفري ميخوانند. پس ما بايد طوري در خط آن حضرت حركت كنيم تا آن بزرگوار را از خود شاد كنيم و اين هم ممكن نميشود مگر با عمل. خود آن حضرت در حديثي اشاره ميكند و ميفرمايد : « كونوا دُعاةَ النّاسِ بغَيرِ اَلْسِنَتِكُم » يعني مردم را به اسلام دعوت كنيد به غير زبانتان ، يعني با عملتان. آري عمل شعار مومن است و بايد آگاهانه عمل كنيم و فرمايشات صادق آل محمد (ع) ، را ارج نهيم . بزرگان دين هم با الهام از مكتب توحيد ، روي اين اصل مهم تاكيد داشتهاند و ما را به اصلاح خود فرا خواندهاند . « در مصاحبهاي كه روزنامه جمهوري اسلامي با « حضرت آيها… العظمي حاج ميرزا جواد سلطان القراء تبريزي دامت بركاته » ، در تاريخ 5/9/73 در شنبه ، پنجم دي ماه داشتند، و بنده خود در آنجا حضور داشتم در آخر مصاحبه ، از معظم له خواستند كه از تجربيات خود ، براي راهنمايي طلاب ، نصايح و مطالبي بيان فرمايند : ايشان در ضمن سخنان خود گفتند ، كه تنها تقاضاي من ، از شما و همه طلاب و اساتيد حوزه ، آن است كه به امور ديني اهميت زيادي قائل باشند و پس از اصلاح و تربيت خود ، به تعليم و تربيت مردم بپردازند ، تا مردم هم رفتار علماء و طلاب را ، ميزان و معيار اعمال و رفتار خود ، قرار دهند.» به عبارت ديگر ، خود را اصلاح كنند و براي ديگران الگو باشند. خودسازي يعني چه؟ شايد تعريفهاي مختلف ، براي خودسازي گفته شود ، ولي ناچار هدف و منظور يكي است. «خودسازي يعني به جوهر وجودي خود تكامل بخشيدن ، خودسازي يعني آينه تمامنماي الهي شدن ، به كمالات روحي رسيدن ، انس با پروردگار داشتن ، فاني در صفات و اسماء الهي گرديدن ، خليفهالله و ولي الله شدن .» البته خودسازي بايد هدف داشته باشد و مقصد تعيين شود ، كجا ميخواهد برود ، عازم كدام ديار و به سوي كدام معشوق حركت ميكند ، محبوبش چيست؟و خواستهاش كدام است؟ آيا ميخواهد اهل مكاشفه و مشاهده و تأثير نفس و مستجابالدعوه شود. يا مايل است طي الارض و تخليه روح داشته باشد ؟ آيا ميخواهد وقتي قدم روي آب گذاشت آب زير پايش منجمد شود ؟ و او روي آب راه برود ! تا نمايش جالبي به مردم كه عقلشان در چشمشان هست ، داده باشد و آنها ، او را از اولياي خدا بدانند يا ميخواهد به مقامي از قدرت نفس برسد كه از قلوب مردم اطلاع داشته باشد و از امور خفيه به مردم خبر دهد و بالاخره جامع علوم غريبه و محيط بر تمام اسرار و رموز عالم گردد ؟ اينها براي يك انساني كه بالقوه « خليفةالله » است و بايد آينه ، صفات و اسماء الهي بشود هدف واقعي و مقصد اصلي نبوده و نخواهد بود . خداي تعالي هم هدفش از خلقت انسان اينها نبوده است. خداي تعالي روز اول به ملائكه فرمود : «اني جاعل في الارض خليفه » - بقره آيه 30 - من ميخواهم روي زمين خليفه قرار دهم و سپس فرمود : و ما خلقت الانس و الجنّ الا ليعبدون - ذاريات آيه 56 - يعني جن و انس را جز براي عبادت خلق نكردهام. (در صفحات بعد منظور از عبادت را به طور تفصيل بيان ميكنيم ، انشاءالله.) پس اگر انسان بخواهد ، مقصدش همان مقصود الهي از خلقت بشر باشد ، بايد آخرين سرمنزل سفر خود را « آينه تمام نماي الهي شدن، خليفهالله و وليالله شدن » قرار دهد . حالا اگر در اين راه مكاشفه و مشاهده و طيالارض و غيره نصيبش شد و چيزي از اين مسائل را متوجه گرديد ، چه مانعي دارد ، ولي به شرط آنكه اينها او را متوقف نكند و او پايبند اينها نباشد ، زيرا اگر انسان حتي يكي از صفات حيواني و شيطاني را داشته باشد و لو آنكه داراي كارهاي فوقالعاده هم باشد باز به خاطر داشتن آن صفت حيواني و شيطاني ، سيرتاً حيوان و شيطان است. « حس ديندوستي و گرايش به عوالم غيب و كشفاسرار ماوراءطبيعت جزء غرايز افراد بشر است و ميتوان اين غريزه را ناشي از جاذبه حضرت ربّ ودود دانست كه عالم امكان ، بالاخّص انسان اشرف را به مقام اطلاق و نامتناهي خود ميكشد و اين جَذَبه نتيجه و اثرش ، پاره كردن قيود طبيعي و حدود نفساني و حركت به سوي عالم تجرد و اطلاق و بالاخره فنا است. انسان در ذرات و سرشت خود حركت به سوي اين كعبه مقصود را مييابد و به نيروي غريزي و فطري بار سفر ميبندد و با تمام وجود خود به آن جهت حركت ميكند. براي تكميل نفس و طي مدارج كمال انسانيت اكتفا به بعضي علوم مانند تعليم و تعلّم فلسفه ، به هيچوجه كافي نخواهد بود . چون قياس برهان براساس منطق صحيح و مقدمات صحيح ذهن را قانع ميكند ولي قلب و روح را اشباع نميكند و درون را از تشنگي و عطش وصول به حقايق سيراب نميسازد. گرسنه گذاردن دل و باطن را از غذاي روحانيه معنويّة عالم غيب و انوار الهي و قناعت كردن به سير كتابها وكتابخانهها و مكتبها و درسخواندنها و درس دادنها گرچه بالاترين درجه از اوج خود برسد ، سيركردن عضوي است از اعضاء و گرسنه گذاردن عضوي بالاتر و والاتر. دين مبين اسلام هر دو جنبه را رعايت ميكند و قوا و استعدادهاي نهفتة انسان را از هر دو جهت تكميل ميكند. از سوئي تشويق به تعقّل و تفكر ميكند و از سوي ديگر امر به اخلاص و تطهير دل از زنگار كدورتهاي شهواني و آرامش دل و اطمينان خاطر كرده و پس از 11 سوگند عظيم و جليل : « قد افلح من زكيّها و قد خاب من دسّيها » ميسرايد. پس نتيجه ميگيريم كه خودسازي انسان خاكي را الهي ميكند و تاج كرمّنا بر سر مينهد و داخل در : « با اَيَّتُهاَ النَفسُ الُمطمئّنَه » ميكند. البته نبايد از كلمه « خودسازي » برداشت غلط كرد ، خودسازي تنها به فكر خود بودن و گليم خود را از آب درآوردن نيست ، شايد خودسازي معادل كامل براي «تزكيه نفس» نباشد. خودسازي ، نوعي «دگرسازي» است و افراد خودسازي كرده الگوئي براي مردم در جامعه هستند و خداوند همچو افرادي را در هر زمان و هر مكان با توجه به حكمت بالغه خود در ميان انسانها پنهان كرده و خود فرموده است كه : « اِنَّ اوليائي تحتَ قِبابي لايَعرِفُهُم غيري » معني آن. كيفيت و چگونگي خودسازي : اول كاري كه انسان بايد بكند اين است كه صفات رذيله را از خود دور كند ، صفات كماليه را در خود بوجود آورد و مظهر و مجلاي صفات و اسماء الهي گردد ، اراده او اراده الهي ، بينش او بينش الهي ، دست و زبان او دست و زبان الهي و قلب او خانه حضرت حق – جلّ و علا- گردد ؛ براي راندن صفات رذيله و بدست آوردن صفات كماليه ، انجام واجبات و ترك محرّمات ، تحت عنوان مسئوليت و وظيفه به انسان محوّل شده است و از آنها سوال خواهد شد. در مرحله دوم انجام مستحبات و ترك محرمات است كه انسان به ميل و رغبت خود انجام ميدهد و اينهاست كه انسان را به خدا نزديك ميكند؛ البته بايد توجه كرد كه واجبات به دو قسم 1- كفايي 2- عيني تقسيم ميشود كه گريزي از انجام واجبات عيني در هيچ زماني و هيچ شرايطي نيست يادگيري «علم اخلاق» يكي از واجبات عيني است كه مهمترين عامل در خودسازي و ركن و پايه است و مشكل ما مسلمانان امروزه و در هر عصري عدم عمل به آن علم است و متاسفانه!! متاسفانه!! به اين علم اهميت چنداني داده نميشود و افراد نادري هستند كه عالم و عامل به اين علم باشند حتي كساني كه در لباس اسلام بعنوان « اسلامي » مطرح هستند. و ما گوشهاي از فايده آن علم را و نقش آنرا در خودسازي و اصلاح جامعه بشريت بيان ميكنيم : « فايده علم اخلاق » پاك ساختن نفس است از صفات رذيله و آراستن آن به ملكات جميله كه از آن به « تهذيب اخلاق » تعبير ميشود و ثمره تهذيب اخلاق رسيدن به خير و سعادت جاودانه است و بايد دانست كه سعادت مطلق حاصل نميشود مگر اينكه صفحه نفس در تمام اوقات از همه اخلاق ذميمه عاري و به تمام اوصاف حسنه مزين باشد و اصلاح بعضي صفات يا در بعضي اوقات اگرچه خالي از فايده نيست و ليكن موجب سعادت ابديه نميشود همچنانكه صحت بدن و نظام مملكت نميباشد مگر به دفع تمام امراض و اصلاح جميع طوايف و اشخاص در تمام اوقات . پس معلوم ميشود كه حيات ابد و سعادت سرمد از براي انسان موقوف به دفع اخلاق ذميمه و رذيله و كسب صفات قدسيّه و اوصاف جميله ، و اين ميسر نميشود مگر به شناختن صفات رذيله و اوصاف جميله و تميز نيك و بد آنها از يكديگر و دانستن معالجاتي كه در علم اخلاق براي تهذيب نفس مقرر است و معلوم ميشود كه شرف اين علم ، از ساير علوم برتر و فايدهاش بيشتر است و چگونه چنين نباشد كه بلند مرتبه بودن هر علمي به بلندي موضوع اوست و موضوع اين علم نيز « نفس ناطقه انسانيه » است كه اشرف موجودات است و بوسيله اين علم از پستترين مرتبه حيوانيت ، به اوج عالم ملائكه عروج مينمايد. كه در حق اولّش فرموده « ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا» و در شأن آخرش فرموده « لولاك لما خلقت الافلاك ». و به اين جهت حكماي گذشته ، نام علم را به غير از علم اخلاق حقيقت نميكردند و آنرا اكسير اعظم مينامند و اينرا اول تعليم خود قرار داده بودند و اول به شاگردان خود اين علم را ياد ميدادند و تحصيل ساير علوم را ، از براي كسي كه تهذيب اخلاق نكرده ، بيثمر ميدانستند و مراجع بزرگوار تقليد نيز در حوزهها درس اخلاق ترتيب داده و تدريس ميكنند و آنرا رمز موفقيّت ميدانند. تمام بدبختيها و ظلم و جنايتها كه امروز در « قرن اتم » بر سر انسان بيچاره ميآيد ، در اثر اعمال كساني هستند كه تهذيب اخلاق نكردهاند و همچون بهائم ، كارهاي موذيانه و وحشيانه خود را به نمايش ميگذارند و علمي را « حجاب اكبر » ميگويند كه صاحب آن ، تهذيب اخلاق نكرده و خود را از صفات پست حيواني پاك نكرده است. امروزه با اينكه هر روز يك كشف علمي تازهاي ميشود و يك روش جديد براي آسايش و ترقي بشر بوجود ميآيد، اما با وجود اين ، رفته رفته فشارات زندگي و روحي بيشتر ميشود و انسان به طرف فساد و آدمكشي پيش ميرود. علت همة اين گرفتاريها علوم بدون تهذيب هستند. عالمي كه در وقفه و اصول و يا فلسفه و حكمت و علوم ديگر تخصص دارد اگر تهذيب اخلاق نداشته باشد. خيلي خطرناك است و مانند شريح قاضي ميشود و بر قتل عزيز فاطمه فتوي ميدهد . امروز اسلام به دكتر و مهندسي نياز دارد كه در كنار علم خودشان اخلاق خود را ياد بگيرند و درست كنند . به دكتري چون « محمد تيجاني سماوي » نياز داريم كه پس از تحقيق و بررسي مستبصر شده و شيعه واقعي ميگردد « ما در اينجا داستاني را ميآوريم كه ثمره تهذيب و كشتن صفات رذيله را كاملاً به ما روشن ميكند . «گويند كه وقتي پادشاهي به شكار رفته بود و شيخبهايي و ميرداماد نيز همراه سلطان بودند ، چون قدري راه رفتند . يكي از اين دو فاضل اسب ميدوانيد و پيش ميرفت و ديگري عقب مانده و سست ميرفت پادشاه اسب راند و پيش رفت. از آنكه جلوتر بود كه اين كه در عقب مانده از نهايت پست فطرتي و تيره بختي است كه قابل آن نيست كه اسب خود را براند و به همراه ما باشد. آن جناب فرمود : عقب ماندن او براي آن است كه چون او معدن علم است بر مركب او گران است كه بار علم را بكشد. لهذا آن مركب سُست راه رود. پس پادشاه عنان مركب را منعطف ساخت و به عقب رفت و با آنكه در عقب بود، گفت كه نميبيني اين كه در پيش است و اسب ميدواند هيچ وقار و متانت ندارد و از هرزگي و بيمغزي اوست كه جلو افتاده است. آن جناب فرمود: كه چون علم او بسيار است مركب او خوشحال است و نميتواند خود را نگهدارد و لهذا در هيجان آمده و پيش افتاده است. پس سلطان بعدها هميشه در مقام توقير و تعظيم و تعظيم ايشان بوده است.» توجه كنيد كه اين داستان مطالب اخلاقي زيادي بهمراه دارد. اين دو مرد بزرگوار با اينكه درياي علم بودند و در رشتههاي مختلف تخصص تام داشتند ولي علم آنها حجابي براي انسانيت آنها نبود. در حكايت مذكور ايشان با كار خود ميتوان گفت كه حداقل سه نكته را به ما ميفهانند: 1- تواضع و فروتني آن دو فاضل 2- عدم عجب و تكبر نسبت به يكديگر 3- نبودن حسد در ايشان. ولي متاسفانه در جامعه ما كساني كه يك نيم مدركي گرفتند و يا چند كتاب مذهبي و غيرمذهبي خواندند ديگر زير پاي خود نگاه نميكنند و سر تكبر بلند ميكنند و خيال ميكنند كه چيزي شدهاند. پس معلوم ميشود كه كسب علم اخلاق براي تهذيب و تزكيه نفس واجب بوده و هر كدام از ماها وظيفه و مسئوليت داريم كه به عنوان شيعه علي (ع) در اصلاح خود كوشا باشيم. امام صادق (ع) فرمايشي جامع و كاملي در باب خودسازي دارد كه ميفرمايد: كسي كه در مسير عبوديت است بايد در 4 جهت معامله و كارپردازي كند: 1- كارپردازي و معامله او با خدا يعني آن وظايف و مسئوليتهايي كه در مقابل پروردگار بايد انجام داد. 2- معامله او در مقابل و با نفس خود 3 - معامله او با مردم 4 - معامله او با دنيا و در مقابل زندگي مادي. و هر يك از چهار قسم معامله بر 7 ركن استوار است: امّا اركان و اصول معامله با خداوند متعال : 1- بجا آوردن حقوق ربوبيّت و الوهيت او 2- حفظ و مراقبت از حدودي كه معين شده است. 3- سپاسگزاري از نعمتها و الطاف او 4- راضي شدن به قضا و تقدير و حكم او 5- صبر و شكيبائي در برابر ابتلائات و ناراحتيها 6- تجليل و احترام و تعظيم نمودن او در همه حال 7- شوق و علاقه بسوي او داشتن. هر كدام از اين بندها يك كتاب حرف دارد ولي ما قناعت ميكنيم به بند هفتم آن: يكي از اركان معامله با خداوند متعال شوق نشان دادن به سوي او در همه حال و به خصوص مواقعي كه خودش تعيين كرده است. يكي از آنها، نماز ميباشد كه پيامبر اكرم فرموده روشني چشم من در نماز است. حضرت علي (ع) وقتي كه شروع به وضو مينمود رنگ رخسارش تغيير مي كرد و چون وقت نماز ميرسيد رعشه بر اندام آن حضرت ميافتاد و در موقع نماز نيز آنچنان غرق خدا ميشد كه از خود بيخود مي شد و در حال نماز تير از پاي آنحضرت در ميآورند و هيچ احساس اَلَم نميكند، حضرت امام صادق (ع) را در حال نماز حالتي روي ميدهد كه بيهوش روي زمين ميافتد و از سبب آن كه سئوال كردند فرمود اين آيه را يعني آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) را در دل خود تكرار كردم تا از گوينده آن آنرا شنيديم پس چشم من تاب مشاهده آن را نياورد. و اين است طريقه معامله با خدا. امام صادق (ع) در باب اشتياق به لقاي خدا فرموده است: « موسيبن عمران وقتي كه به ميعاد پروردگار ميرفت از شوق چهل شبانهروز چيزي نخورد و نياشاميد و نخوابيد و خواهش به هيچ يك از اينها نداشت » . پس چون به ميدان شوق قدم ميگذاري نفس خود را چهار تكبير بگو و آروزها و مرادهاي دنيا را وداع كن، عادت و رسوم را بگذار و اِحرام از غير ببندد و همه چيز ديگر را بر خود حرام كن و در ميان حيات و ممات خود زبان تسليم بگشا و بگو: لبيك الهّم لبيك. سركويش هوس داري هوا را پشت پائي زن در اين انديشه يكروشو دو عالم را قفايي زن بساط قرب ميجوئي خرد را الوداعي گو وصال دوست ميخواهي بلا را مرحبائي زن آري اينست معامله با خدا، اينست راز و نياز با معبود، ولي ما هم وقتي مناجات با خدا ميرسد مثل اينكه ميخواهيم كوهي را از جايش بلند كنيم. هيچ عشق و علاقهاي براي صحبت كردن با معبود خود نداريم. و امّا اركان و اصول معامله با نفس: 1- مجاهدت با نفس و كوشش داشتن 2- ترس و خودداري را شعار قرار دادن 3- به آزار و ناراحتيها و رياضتها متحمل شدن 4- راستي در گفتار و كردار منظور داشتن 5- در همه حال اقدام به عمل از روي خلوص نيت كردن 6- نفس را از هواها و خواستنيهاي آن نگداشتن 7- با عالم فقر آشنا شدن امام علي (ع) ميفرمايد: «اعدي عدوّكَ نفسكالتي بين جنبيك» يعني دشمنترين، دشمنان تو، نفس خودت است كه در ميان دو پهلوي تو ميباشد. پس نفس را بايد از هواهاي آن نگهداشت و آن را كنترل كرد. در اين مورد امام صادق (ع) ميفرمايد: « براي نفس خود زمامي از اوامر الهي بزن كه وسيله پيشرفت تو باشد و هم لجامي از نواهي به گردن و دهن او ببند تا طغيان و تعدي و خلاف نداشته باشي و نفس خود را كه چون مركبي است چنان سوق و حركت ده كه چون رانندة مجرب و استاد هستي كه گامي برداشته نميشود مگر آنكه ابتدا و انتهاي آن به دقت رسيدگي و تصحيح شود.» امروز فقط انسانهاي خودسازي شده ميتوانند يوسف وار در برابر زليخاهاي كم حيا و جسور خود را نگهدارند و در برابر رنگها و نيرنگهاي گوناگوني كه هر روز فرهنگ ما را به تهاجم ميبرد ايستادگي كنند. براي پيشرفت و ثبات قدم در مقام رياضت و مجاهدت نفس لازم است به چند نكته توجه كرد : 1- توجه و دقت در حال افرادي كه پيشرفته و در مراتب عالي كمال قدم ميزنند. 2- درس گرفتن و پيروي از پيشوايان بزرگ بشريت كه چه قدر در مقام رياضت و عبوديت و اطاعت كوشش داشتند، تا جايي كه پاهاي مبارك رسول اكرم از كثرت نماز و قيام متورم شد و ميگفت: آيا من بندة سپاسگزار نباشم. اويس قرني، يكي از اصحاب مولاي متقيان بود، كه شبها را نميخفت، يك شب ميگفت. اين شب ركوع است و آن شب به ركوع ميايستاد تا صبح و يك شب ميگفت اين شب سجود است و سجده ميرفت تا طلوع صبح. ولي ماا بيچارهها نه تنها ، اين كارها را نميكنيم بلكه آنها مسخره ميكنيم و گاهاً رد هم ميكنيم. چون ديگر الآن قرن پيشرفت و ترقي است (البته به طرف فساد و حيوانيت). اركان و اصول معامله با مردم نيز 7 است: 1- با مردم با حلم و نرمي رفتار كردن 2- از لغزشها و خطاهاي آنان در گذشتن 3- در مقابل آنان فروتني داشتن و از تكبر دور شدن 4- با سخاوت و كرم رفتار نمودن 5- با مهربان و عطوفت با آنان معامله كردن 6- هميشه با صفا و خيرخواهي و خلوص مواجه شدن 7- عدل و انصاف را شيوه قرار دادن. جامعهاي كه انسان در آن زندگي ميكند مانند پيكري است كه عضوهاي آن، اعضاي جامعه مي باشد. پس چون يكي از آن اعضاء به درد ميآيد، اعضاي ديگر هم بيقرار ميشود. دين مبين اسلام از ما ميخواهد رابطه برادرانه و صميمي داشته باشيد و از اين تفرقه و نفاق بين خود خودداري كنيم. تاكيد بر افشاء سلام در دين مقدس، ناظر به اين روابط است. پس در خيرخواهي برادران خود كوشا باشيم و با ناديده گرفتن خطاهاي آنان پيوند فيمابين را نگسليم. داستان زير حاكي از خيرخواهي و همدردي و مهرباني با ديگران را بيان ميكند: « نقل كردهاند كه بشّار مكاري گفت: در كوفه به حضور امام صادق (ع) رفتم. ديدم طبقي از خرماي « طبرزد » براي آن حضرت آورده بودند و از آن ميخورد و به من فرمود: بيا جلو از اين خرما بخور. عرض كردم: گوارا باد، قربانت گردم در راه ميآمدم، حادثهاي ديدم، غيرتم جوش آمد و قلبم درد كرد و گريه گلويم را گرفت. فرمود: به حقي كه بر گردنت دادم جلو بيا و بخور جلو رفتم و از خرما، خوردم. آنگاه به من فرمود: اكنون چه حادثهاي ديدي؟ گفتم در راه ميآمدم يكي از مأمورين حكومت را ديدم كه بر سر زني مي زند و او را به سوي زندان ميبرد و او با صداي بلند ميگويد: «پناه ميبرم بخدا و رسولش، و به غير خدا و رسول به هيچكس پناه نميبرم » . امام صادق (ع) فرمود: چرا آن زن را ميزد و به زندان ميبرد عرض كردم: از مردم شنيدم كه پاي آن زن لغزيد و به زمين افتاد و گفت: «اي فاطمه خدا آنان را كه به تو ظلم كردند از رحمت خود دور سازد!» و مأموران او را دستگير كرده و زدند. امام صادق اين سخن را شنيد از خوردن خرما دست كشيد و گريه كرد به گونهاي كه دستمال و محاسن شريف و سينهاش از اشك چشمانش تر شد. سپس فرمود : اي بشّار برخيز به مسجد سَهْله رويم و براي نجات و آزادي آن بانو دعا كنيم و از خدا بخواهيم كه او را حفظ كند).» آري اينست معامله با مردم، خيرخواهي و عطوفت و مهرباني با مردم. آن زن مسلمان به خاطر نام دلرباي فاطمه و نفرين بر دشمنان ايشان، كتك مي خورد و دستگير و زنداني ميگردد. تو هم اي خواهر مسلمان به خاطر زهرا و زينبش با حفظ حجاب خود و با حفظ ارزشهايي كه زهرا به خاطر آن جان خود را فدا كرد، از زحمات آنان قدرداني كن و ايشان را از خود شاد گردان و چشم دشمنان داخلي و خارجي را كه عليهاسلام ميكوشند، كور كن. از مطالب مذكور استفاده ميشود كه «حضرت باري» چه قدر به الفت و دوستي ميان بندگان اهتمام ميكند و از براي حفظ اين صفت سنتهاي عالي قرار داده و قاعدهها وضع كرده است. اما بعضي شيطان صفتان به جهت رسيدن به اهداف پليد خودشان در دُنياي دو روزه ، نفاق و عداوت ميان بندگان خدا ميافكنند و آنها را دچار تفرقههاي ديني و اعتقادي و تفرقههاي قومي و ملّي ميكنند و با پخش انواع كاغذها و نوشتن بعضي كتابها وحدت يك كشور اسلامي را به خطر مي اندازند. اركان و اصول معامله با زندگي دنيا هم 7 است : 1- در زندگي دنيا به حد قليل راضي بودن 2- در حدود امكانات خود بخشش و گذشت داشتن و در مورد خير مصرف كردن 3- آنچه موجود نيست و بدست نيايد طلب نكردن 4- به مال زياد و دارايي زياد علاقه نداشتن و بلكه مبغوض داشتن 5- انتخاب كردن روش زهد و بيعلاقگي به دنيا 6- توجه پيدا كردن به آفات و شناختن گرفتاريها و ابتلائات دنيوي 7- برانداختن شهوات دنيوي و ترك رياست و مناصب ظاهري. از امام سجاد (ع) روايت شده كه دنيا بر دو قسم است : 1- دنيائي كه به قدر ضرورت و كفايت است 2- دنيائي كه معلونست. روزي شخصي به امام صادق (ع) عرض كرد كه ما دنيا را ميطلبيم و دوست داريم كه به ما رو آورد، حضرت فرمود چه ميخواهي با آن كني؟ عرض كرد كه ميخواهم خود و عيالم از آن منتفع گرديم و صله رحم به جا آوريم و تصدق نمايم و حج و عمره بعمل آوريم. حضرت فرمود : اين طلب دنيا نيست بلكه آخرتست. - يكي از شعب دنيا، مال ميباشد و در قرآن و احاديث مذمت مال و بدي محبت آن بسيار وارد شده است. در جايي ميفرمايد : « انما اموالكم و اولادكم فتنه» ، جز اين نيست كه اموال و اولاد شما فتنهاند يعني توسط آنها شما را امتحان مينمائيم. و حضرت رسول فرمود كه دوستي مال و بزرگي نفاق را ميروياند همچنانكه آب گياه را ميروياند، و در بعضي روايات رسيده كه اول روزي كه سكه درهم و دينار زده شد شيطان آنرا برداشت و بر روي خود گذاشت و بوسيد و گفت هر كه شما را دوست دارد بنده بر حق من است و در حديث معراج نيز آمده است: كه اگر بنده نماز و روزه اهل آسمانها و زمين را بجاي آورد و همچون ملائكه از طعام روي گرداند، به كمترين لباس قناعت كند، ولي در دلش ذرهاي از محبت دنيا و يا نامآوري و رياست آن و مشهور شدن و يا زينتهاي آن باشد، در سراي من ، همسايه من نخواهد بود و محبت خود را از قلب او ميگيرم و قلب او را تاريك گردانم به گونهاي كه مرا فراموش گرداند و حلاوت معرفتم را باو نچشانم. ناگفته نماند همچنانكه در آيات و اخبار مذمت بسيار براي مال رسيده، مدح آن هم وارد شده است، خداي تعالي آن را در قرآن كريم «خير» ناميده است و پيامبر خدا فرموده خوب چيزيست مال صالح از براي مرد صالح. و همة اخباريكه در دلالت ثواب و اجر زياد بر صدقه دادن، مهماني و سخاوت و حج و غير اينها كه تحصيل آنها به مال وابسته است، رسيده ، دليل خوبي آن است و اين اخبار و آيات را اينطور جمع ميكنيم كه مال ميتواند هم وسيله وصول به سعادت اخرويه و فوز به درجات بالاتر گردد و هم ممكن است واسطه رسيدن به مقاصد فاسد. سدّ راه علم و عمل و حجاب سعادت هميشگي باشد ، پس هر مالي كه به مصرف اول رسيد ، ممدوح و پسنديده است و آنچه به مصرف دوم رسيد ، مذموم و زشت است. اما چون اكثر طبيعتهاي آدمي به پيروي شهوات نفساني مايل و آن نيز بوسيله مال حاصل ميشود به اين علت زايد بر قدر كفاف و نيازمندي آن. در محل خطر ميباشد و دوري از آن بهتر است و انبياء گرامي و اولياي الهي از شر آن پناه به خداوند منان ميبردند ؛ تا اينكه پيامبر گرامي اسلام فرموده است : « پروردگارا قوت آلمحمد را بقدر كفاف كن و نيز فرموده : خداوندا مرا زندگاني عطا كن چون زندگاني مسكينان و بميران چون مردن مسكينان». پس هر چه در اين دنيا سبكبار باشيم ، آنقدر نيز فرداي قيامت در پيش خداوند قهار ، مأمون از سئوال و جواب هستيم. و به اين علت است كه حافظ شيرازي ميگويد: از زبــان ســـوسـن آزادهام آمـد به گوش كاندرين ديـر كهن ، حـال سبـكبـاران خوش است حافظا ترك جهان گفتن طريق خوش دلي است تـا نپنداري كه احـوال جـهانـداران خوش است پس لازم است فرد خودسازي كننده به قدر كفاف از دنيا و مال آن قناعت كند تا محتاج ديگران نباشد و با مشغول كردن همّ و غم خود به جمعآوري دنيا ، از راه آخرت و سير به سوي كعبه مقصود، باز نماند. و پيوسته دنبال كسب روزي حلال باشد كه كار كردن و طلب نمودن روزي به جهت وسعت خود و عيال، انفاق در راه خداوند متعال است و از دنيائي است كه مستحسن و ممدوح است، بلكه از براي هر مومني لازم است كه راه كسب حلال از براي او بوده باشد كه به آن اخذ ضروريات خود را كند. حضرت اميرالمونين (ع) فرمود : كه خداوند به داوود وحي فرستاد كه نيكو بندهاي هستي اگر از بيتالمال نميخوردي و به دست خود شغل ميكردي، پس داوود به جهت اين 40 شبانهروز گريست، خداوند آهن را بر او نرم كرد و هر روز يك زره درست مي كرد و هزار درهم ميفروخت و 360 زره ساخت و به 000/360 فروخت و از بيتالمال مستغني شد. در مذمت دنيا رسيده است كه: روزي حضرت موسي به مردي گذشت كه از خوف ميگريست چون برگشت باز او را گريان ديد ؛ مناجات كرد كه بار خدايا اين بنده تو ، از خوف تو گريان است، حقتعالي به او خطاب كرد : اي پسر عمران اگر آنقدر گريه كند كه آب دماغ ، او با اشك چشمش مخلوط شود و بيرون آيد و دستهاي خود را اينقدر در درگاه ، بلند كند كه از بدن او ساقط شوند او را نخواهم آمرزيد ، چون كه او دنيا را دوست دارد. امير مومنان و امام متقيان ميفرمايد: كه هان زندگي چند روزه دنيا شما را فريب ندهد كه دنيا خانهايست پر از رنج بلا و محنت و عنا و پيرايهاي است ناپايدار و عجوزهاي است مكار، حالاتش متزلزل و ساكنانش مضطرب و مشوّش. مسئله ديگر حبجاه و رياست و شهرت طلبي است. از زمان آدم تا اين دم ، اكثر عداوتها و دشمني با انبياء و اولياي الهي ، علّتي جزء حب جاه نداشته، نمرود مردود ، به همين جهت آتش ، براي سوختن ابراهيم خليل برافروخت و فرعون ملعون ، به اين علت خانمان سلطاني خود را سوخت، حبجاه است كه شدّاد را به ساختن « ارم ذاتالعماد » واداشت و لعن ابد و عذاب جاويدان بر او گماشت، خانه دين سيد آخر الزمان از آن خراب و ويران و اهلبيت رسالت به اين جهت پيوسته مضطرب و حيران، حق اميرمومنان ، از آن مغصوب و خانواده خلافت به واسطه آن منهوب. هر كسي كه بر دل او حبجاه و برتري مسلّط شد ، هميشه همت دارد مراعات جانب خلق كند و از رضاي خالق دور گردد ؛ پيوسته از روي ريا اعمال و افعال خود را ، در نظر مردمان جلوه ميدهد، روز و شب متوجه اينكه چه كاري كند تا منزلت و مقام او ، در نزد مشتي اراذل افزايد و صبح و شام در اين ذكر كه چه سخني گويد كه مرتبه او ، پيش چند اوباش ، زياد گردد. به اين سبب بود كه اكابر علماء و بزرگان دين ، از جاه و رياست گريزان بوده ، چنانكه آدمي از شير درنده و مار گزنده ميگريزد. اما اگر چه حبجاه و شهرت از مُهلكات عظيمه است و ليكن همه اقسام آن چنين نيست، اگر حب جاه و رياست ، وسيلة رسيدن به مطلب ديگر نباشد و از آفاتي چون كبر و عجب و ظلم و تفاخر و امثال اينها دور باشد، محبت اينقدر از آن موجب هلاكت نميگردد، بلكه شرعاً محمود و از جمله اسباب آخرتست. اما اين را بدان كه به سبب جاه و منصب چند روزه دنياي فاني ، از سعادت ابدي و پادشاهي سرمدي و نعمتهايي كه هيچ گوشي نشنيده و هيچ چشمي نديده و بر هيچ خاطري خطور نكرده ، محروم ميماني. - سليمان بن داوود (ع) كه پيامبري جليلالشأن و از معصيت و گناه ، معصوم بود و ذرهاي از فرمان الهي تجاوز نكرد و آني غبار معصيت بر خاطر مبارك ننشست ، با وجود سلطنت كذايي ، از دست رنج خود معاش گذرانيد و كام خود را به لذات دنيا نيالود ، با وجود اين، در اخبار رسيده است كه 500 سال آن عالم (كه هر روز آن مقابل هزار سال دنيا است) بعد از ساير پيامبران ، قدم در بهشت خواهد گذاشت. پس چگونه خواهد بود حال كسي كه ماية جاه و منصبشان معصيت پروردگار و ثمرة رياستشان ، آزردن دلهاي بندگان خدا است. پس در نتيجه اگر كسي در چهار جهت گفته شده معامله و كارپردازي داشته باشد و همه ابعاد و جوانب را در بندگي خدا رعايت كند و به سوي مقام عبوديت سير كند ، از جمله خواص و مقربين و اولياي خداوند متعال محسوب ميشود و علّت غائي از آفرينش بشر هم ، همين است كه خداوند در قرآن كريم اشاره كرده و هدف از خلقت را عبادت يا عبوديت بيان فرموده است . پس ميگوييم « عبوديت » ، اولين مرحله عشق است و آن همانا بندگي خدا و پيمودن صراط قربحق است كه مثل گوهري مي باشد كه نهايت آن خداوندگاري يعني قدرت و توانايي است. عبادت از وجود سست و ناهموار و پرترديد و پر تزلزل آدمي ، مسير هموار و استوار مي سازد كه ريشه لغوي عبادت اين معني را قوت ميبخشد. (عَبَّدَ الطريقَ : راه كوفته و هموار شد). دومين مرحله عشق «شهادت» است و مسافران كشته شده در راه خدا به طور جاويد زندهاند و هرگز نميرند. شهادت پلي است از عبوديت تا آخرين مرحله عشق كه «تقرب» مي باشد و حقيقت قرب اتصاف به صفات خداوندي است. و اينجاست كه در اثر عنايتهاي آن محبوب واقعي ، گوش و چشم و دست و زبان سالك ، حقاني ميگردد، با قدرت الهي ميشنود و ميبيند و ميگويد و حمله ميكند، دعايش مستجاب و مسؤولش برآورده است. پس عشق آن نيرو و حرارتي است كه از كالريها و پروتئيني كه وارد بدن ميشود زائيده نميشود. عشق ارزشهاي متعاليتر و بالاتر به انسان ميبخشد كه در هيچ توجيه فيزيكي و مادّي و يا بيوشيمي هم نميگنجد و اگر عشق را از انسان بگيرند، وي به صورت يك موجود منفرد و منجمدي در ميآيد كه فقط به درد دستگاههاي توليدي ميخورد، مهندس و دكتر ميشود، و آدم بودن به معناي عاشق بودن، به معني يك انرژي غيرمادي، بلكه معنوي ، در درون و فطرت آدم ميميرد و آن التهاب دروني از بين ميرود . چگونه افراد خودساخته و تزكيه شده را بشناسيم؟ براي اينكه افراد خودسازي شده و اولياي خدا را بشناسيم، كار كمي دقت زيادي ميطلبد و از دست هر كس برنميآيد. در اينجا نياز به يك «ملاك و معياري» است كه نسبت به آنها خودمان و يا ديگران را بسنجيم. بهترين ملاك و معيار «قرآن كريم» است كه در احاديث هم به آن اشاره شده و گفته شده كه هر كس براي تصحيح اعمال و بررسي خود بايد به قرآن مراجعه كند و اعمال و اخلاق خود را با آن بسنجد. قرآن مطالب را به صورت كلي و خلاصه گفته و كار تا اندازهاي مشكل است، كه در اينجا نياز به قرآن ديگري، به نام «قرآن ناطق» احساس ميشود. قرآن ناطق بايد « قرآن صامت » را تفسير و تعبير كند. « علي و آل پاك او » قرآن ناطق هستند. ايشان قرآن را تفسير و تعبير كردهاند و روي خود پياده كردهاند. پس ايشان به عنوان « قرآن ناطق » ، خود « قرآن صامت » هستند و اعمال و رفتار و گفتارشان چيزي جز قرآن نيست. پس ميتوانيم خودمان را با آنها سنجش كنيم. ميتوانيم به نهجالبلاغه علي رجوع كرده و خودمان را آزمايش كنيم. ميتوانيم به «خطبه همّام» مراجعه كنيم و صفات متقيان را آنجا بيابيم و فاصله خود را از آنان اندازه بگيريم. پس علي (ع) را در نظر بگيريد. كسي كه پاي در جاي پاي علي(ع) قرار دهد ، بدون ترديد يك فرد تزكيه شده و الهي خواهد شد ، و تنها با ادّعاي پوچ و بيهوده نميتوانيم شيعه علي . واقع شويم زيرا : به ادعا نتوان شيعه بود، شيعه كسي است كه جاي پاي خود بگذارد، به جاي پاي علي راه ديگري كه براي شناخت « افراد تزكيه شده » ميتوان بيان كرد، شور و حال در موقع نماز است. ميدانيم كه نماز از لحاظ تصفيه ، سختترين عبادتها ميباشد ، در واقع ، هر عمل وابسته به رد يا قبولي آن است. نماز بهترين عبادت و كوتاهترين راه ، براي سير و سلوك به سوي حق تعالي است و طبق حديث ؛ نماز معراج مومن است. يعني نماز به اصطلاح نردبان يا آسانسور ترقي و پيشرفت ميباشد و در حال خواندن نماز است كه بيني شيطان به خاك ماليده ميشود و اگر نماز، نماز باشد انسان را جزو مقربين درگاه خداوندي و محرم اسرار الهي ميكند. اولياي خدا و بزرگان دين ميخواهند در عمرشان دو ركعتي بخوانند كه جز يار ، در آن اغيار نگنجد. پس كساني كه در موقع اذان گفتن و دعوت به سوي راز و نياز با معبود «احساس شادي و آرامش» ميكنند و با «عشق و علاقه» به سوي عبادتگاه خود ميشتابند و از اول تا آخر نماز هم با حالت «خضوع و خشوع» در برابر معبود خود ميايستند و از نماز خواندن «لذت » ميبرند و در حال نماز ديگران را فراموش ميكنند و غرق در خداي متعال ميشوند اينها بيگمان جزو اولياي خدا هستند. پس اگر ديديم كسي در نماز خود حال و حوصلهاي ندارد و حواسش پرت است، اگر چه داراي ريش و سبيل بلند و عمامهاي بزرگ باشد، هنوز در خواب غفلت است. اگر ديديم كسي دم از علم و ايمان و تقوا ميزند و خود را اعلم واقعي ميداند و راه خود را درستترين راهها ميداند ولي در موقع نماز فوراً دست و پاي آن را جمع ميكند، سخت در اشتباه است. اگر كسي ادعا كند كه نميتوانيم افراد خود ساخته و اولياي الهي را بشناسيم ، در حالي كه ما از هر نظر در حد پائينتري از آنها قرار داريم و خودمان مثل آنها نيستيم. در جواب ميگوئيم كه با اين مثال مسئله را حل ميكنيم. مثلاً ما ميدانيم كه چه كسي در شهر ما از همه به امر تجارت و صنعتگري آگاهتر است و در اين زمينهها اعلم ميباشد، با آنكه ما چيزي از تجارت و صنعتگري سر در نميآوريم، و همچنين است شناخت افراد خودسازي كرده و اولياي الهي، اگر چه ما در مرتبه آنها نباشيم . صبر و استقامت در برابر آزار و اذيت ديگران: اين را بايد بدانيم كه ، كساني ميخواهند راه علي و آل علي (ع)را بروند و خودشان را تزكيه بكنند ، « راه پر خطري » را طي ميكنند ، ولي در عوض سعادت دارين ، نصيب آنها ميگردد. با اين وجود بايد آستين بالا زد و در برابر دشواريهاي اين راه استقامت كرد. دنيا چون عادت ديرينهاش اين است كه دونپروري ميكند، هميشه دل اولياي خدا را به درد ميآورد و آنها را آزار ميدهد. اين مسئله به طور روشن و واضح در زندگاني پر عزّت انبياء و ائمه (ع) ديده ميشود. و آنها هميشه در بلاها و گرفتاريها و آزار و اذيت ديگران، پيش كسوت بودهاند. و امام صادق (ع) هم ميفرمايد: بنا يُبْدَاءُ البَلاءُ ثُمّ بِكُم و بناء يبداء الرخاء ثم بكم». خطاب به شيعيان ميفرمايد «كه بلا و گرفتار از ما شروع ميشود و سپس به سراغ شما ميآيد ». شما اشرف موجودات و علت كونين ، يعني پيامبر گرامي اسلام، را در نظر بگيريد. بدترين آزار و اذيتها را دادند. بيرنگترين تهمتها و سوزندهترين زخم زبانها را زدند. «شاعر» گفتند، «ساحر و مجنون» گفتند؛ اما پيامبر گرامي فقط صبر و تحمل كرد. زيرا راهي غير از اين نبود. سرور اولياء و امير اتقياء را در نظر بگيريد، آن مرد خستگي ناپذير عرصههاي شجاعت و دلاوري و آن شير ژيان ميادين نبرد، با وجود قدرت ، 25 سال خانهنشين ميشود و يار و همسرش را ميان در و ديوار ميگذارند و در وسط كوچه اهانت ميكنند، ولي تحمل ميكند و از صبرش ايوب را به حيرت ميآورد ، زيرا چارهاي جز اين نبود. امام حسن (ع) را « مُذِّلُ المؤمنين » خطاب ميكنند و امام حسين (ع) را خارجي نام نهند. به كساني هم كه راه آنها را ميروند، تهمتهاي ديگر ميزنند، مگر مردم «حاج ميرزا علي قاضي تبريزي» را صوفي نگفتند؟! مگر به مرحوم «حاج شيخ محمد حسين كمپاني اصفهاني» را صوفي نخواندند؟! مگر به مراجع بزرگوار تقليد تهمتها نزدند؟! پس عزيز من ! به اين حرفهاي مُغرضان و معاندين و دنياپرستان - گر چه در لباس اهل علم باشند - نبايد گوش فرا داد! والا كلاهت تا روز قيامت در پس معركه خواهد ماند! و تنها چاره در برابر اين حرفهاي بيپايه و اساس «صبر عليگونه» است و فرد سالك همة اينها را در راه جانان به جان ميخرد و رضا به قضاي الهي ميدهد و خود را مشمول «رضاً بقضائك» ميكند.
چند نكته مهّم و كليدهاي موفقيت: 1- بر خلاف برخي از مردم ، عمل به واجبات و مستحبات و ترك محرّمات و مكروهات ، در درجه اول براي شخص سالك و يا خودسازي كننده ، از همه چيز مهمتر و لازمتر است. 2- براي بيداري از خواب غفلت ، در مرتبه اوّل كلام خدا يعني قرآن ، سپس خواندن حكايتهاي مردمي كه غافل بودهاند و بوسيلهاي بيدار شدهاند، و در مرتبه آخر خواندن اشعار عرفاني و بيدار كننده داستانها و كرامات اولياي خدا و امور خارقالعاده آنها ، ضروري ميباشند. 3- توّسل به ائمه معصومين (ع) و صاحبان هر روز و شب با استناد بر آيه «وابتغواليه الوسيله» و ياري طلبيدن از آن بزرگواران و اولياي خدا يكي ديگر از علل موفقيت ميباشد. 4- خواندن كتب اخلاقي ذيل و امثال آنها براي صعود به مدارج عالي و تزكيه نفس، خيلي لازم و ضروري مي باشد: الف) معراج السعادة : تاليف : ملا احمد نراقي كه جامعترين و سادهترين كتاب فارسي در علم اخلاق است. ب) مصابح الشريعه و مفتاحالحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) ميباشد. ج) خواندن كتابهاي عارف كامل حاج ميرزا جواد ملكي تبريزي، مخصوصاً اسرارالصلوه معظمله. د) خواندن كتاب روح مجرد تاليف: علامه سيد محمد حسينطهراني كه در شرح حال عارف كامل حاج سيد هاشم موسوي حداد ميباشد. و) خواندن صحيفه سجاديه كه در قالب دعا ميباشد. 5- وجود استاد و راهنما ، براي مراتب بالاتر تزكيه نفس و خودسازي الزامي بوده و انسان را از خطر گمراهي نجات ميدهد كه حافظ شيرازي ، در اين مورد ميفرمايد: طي اين مرحله بيهمرهي خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهي 6- يك فرد مومن و خودسازي كننده احتياج به توفيقي ، از سوي خداوند و واعظي ، از طرف خودش و پذيرش نصحيت از هر كسي كه او را اندرز ميدهد، دارد. پس بيائيد نفس خود را زير پا بگذاريم و اندرزهاي سازنده اولياي خدا و رهروان راه حقيقت را قبول كنيم. حافظ گويد: نصيحتي كنمت بشنود و بهانه مگير هر آنچه ناصح مشفق بگويد بپذير 7- خودسازي كليد سعادت و خوشبختي در دنيا و آخرت است ، پس بيائيد در حد توان ، خودمان را اصلاح كنيم. 8- چون دوستي اولياي خدا موجب رضاي خداست و عبادت محسوب ميشود. بنابر قاعده «أحبُ الصالحينَ وَ لَسْتُ مِنهُمْ » اولياي خدا را دوست بداريم و با آنها دشمني نكنيم. 9- اگر ميخواهيم بزرگترين خدمت و فداكاري را به دين الهي و خون سرخ شهيدان راه حق بكنيم ، بايد خودسازي نماييم. 10- از افراد مؤمن و اولياي خدا بر «دين و جان و ناموس» خود خاطر جمع باشيم و بدانيم كه از اولياي خدا «شرو ضرر و بدي» تراوش نميكند و آنها خير محض هستند. 11- اگر دلمان واقعاً براي دين و قرآن و احكام الهي مي سوزد و اگر ميخواهيم براي زحمات پيامبر و اولياي برحقش ارزش قائل شويم، تزكيه نفس كنيم. 12- و بالاخره اگر ميخواهيم با پسر فاطمه يعني قائمآل محمد همدردي بكنيم و با حضرتش رابطه دوستي برقرار كنيم خودمان را اصلاح كنيم
|