| کد مقاله:
1002 |
منبع :
بخش فرهنگي وب سايت مراغه |
  |
| تاریخ ثبت:
۲۴ آذر ۱۳۸۴ |
تعداد بازدید:
639 |
|
اسماء و صفات الهي

مفهوم اسماء حسني
" براي خداست تمامي اسمايي كه بهترين اسماء است پس او را عبادت كنيد و با آنها به سويش توجه نماييد."( سوره اعراف، آيه 80)
توصيف اسماء خدا به وصف " حسني " دلالت مي كند بر اين كه مراد به اين اسماء، اسمايي است كه در آنها معناي وصفي بوده باشد، مانند آن اسمايي كه جز بر ذات خداي تعالي دلالت ندارد، اگر چنين اسمايي درميان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم داراي معناي وصفي، بلكه اسمي كه در معناي وصفي اش حسني هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمي كه در معناي وصفي اش حسن و كمال خوابيده باشد، بلكه آن اسمايي كه معناي وصفي اش وقتي با ذات خداي تعالي اعتبار شود به غير خود احسن هم باشد، بنابر اين شجاع وعفيف هرچند از اسمايي هستند كه داراي معناي وصفي اند و هر چند در معناي وصفي آنها حسن خوابيده لكن لايق به ساحت قدس خدا نيستند براي اين كه از يك خصوصيت جسماني خبر مي دهند.
لازمه اين كه اسمي از اسماء خدا بهترين اسم باشد اين است كه بريك معناي كمالي دلالت كند، آن هم كمالي كه مخلوط با نفس و يا عدم نباشد، واگر هم هست تفكيك معناي كمالي از آن معناي نقصي و عدمي ممكن باشد.
" تنها براي خداست اسماء حسني"، هر اسمي كه احسن در وجود باشد براي خدا بوده و احدي درآن با خدا شريك نيست. تنها براي خدا بودن آنها معنايش اين است كه حقيقت اين معاني فقط و فقط براي خداست و كسي در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداري كه او تمليك به اراده و مشيت خود كند.
تقسيم بندي صفات الهي
بعضي از صفات خدا صفاتي است كه معناي ثبوتي را افاده مي كند، از قبيل علم و حيات، و اينها صفاتي هستند كه مشتمل برمعناي كمالند، و بعضي ديگرآن صفاتي است كه معناي سلبي را افاده مي كند، مانند سبوح و قدوس و ساير صفاتي كه خداي را منزه از نقايص مي سازد، پس از اين نظر مي توان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرد: يكي ثبوتيه و ديگري سلبيه.
پاره اي از صفات خدا آن صفاتي است كه عين ذات او است نه زايد بر آن . مانند حيات و قدرت و علم به ذات، و اينها صفات ذاتي اند. و پاره اي ديگر صفاتي هستند كه تحقيقشان محتاج به اين است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلي هستند، و اينگونه صفات زايد برذات و متنزع از مقام فعلند.
همچنين خلق و رحمت ومغفرت و ساير صفات و اسماء فعلي خدا كه برخدا اطلاق مي شود، و خدا به آن اسماء ناميده مي شود بدون اين كه خداوند به معاني آنها متلبس باشد، چنان كه به حيات و قدرت وساير صفات ذاتي متصف مي شود، چه اگر خداوند حقيقتاً متلبس به آنها مي بود مي بايستي آن صفات، صفات ذاتي خدا باشند نه خارج از ذات، پس از اين نظرهم مي توان صفات خدا را به دو دسته تقسيم كرد: يكي صفات ذاتيه و ديگري صفات فعليه.
تقسيم ديگري كه درصفات خدا هست، تقسيم به نفسيت و اضافت است، آن صفتي كه معنايش هيچ اضافه اي به خارج از ذات ندارد صفات نفسي است مانند حيات، آن صفتي كه اضافه به خارج دارد صفت اضافي است، و اين قسم دوم هم دوقسم است، زيرا بعضي از اينگونه صفات نفسي هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسي ذات اضافه مي نماميم، و بعضي ديگر صرفاً اضافي اند مانند خالقيت و رازقيت كه امثال آن را صفات اضافي محض نام مي گذاريم.
تعداد اسماء حسني
در آيات كريمه قرآن دليلي كه دلالت كند برعدد اسماء حسني و آن را محدود سازد نيست. هر اسمي درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمي توان اسماء حسني را شمرده و به عدد معيني محدود كرد.
آن مقداري كه در خود قرآن آمده صد و بيست و هفت اسم است:
الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلي، اكرم، اعلم، ارحم الراحمين، احكم الحاكمين، احسن الخالقين، اهل التقوي، اهل المغفره، اقرب، ابقي.
ب – باري، باطن، بديع، بر، بصير.
ت – تواب.
ج – جبار، جامع.
ح – حكيم، حليم، حي، حق، حميد، حسيب، حفيظ، حفي.
خ – خبير، خالق، خلاق، خير، خيرالفاصلين، خيرالحاكمين،خيرالفاتحين، خيرالغافرين، خيرالوارثين، خيرالراحمين، خيرالمنزلين.
ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظيم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.
ر- رحمن، رحيم، رئوف، رب، رفيع الدرجات، رزاق، رقيب.
س – سميع، سلام، سريع الحساب، سريع العقاب.
ش – شهيد، شاكر، شكور، شديد العقاب، شديد المحال .
ص – صمد.
ظ – ظاهر.
ع – عليم، عزيز، عفو، علي، عظيم، علام الغيوب، عالم الغيب و الشهاده.
غ – غني، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.
ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوي، فاطر، فتاح.
ق – قوي، قدوس، قيوم، قاهر، قهار، قريب، قادر، قدير، قابل التوب، قائم علي كل نفس بما كسبت.
ك – كبير، كريم، كافي.
ل – لطيف.
م – ملك، مومن، مهيمن، متكبر، مصور، مجيد، مجيب، مبين، مولي، محيط، مصيب، متعال، محيي، متين، مقتدر، مستعان، مبدي، مالك الملك.
ن – نصير، نور.
و – وهاب واحد، ولي، والي، واسع، وكيل، ودود.
ه – هادي.
معاني اين اسماء را خداي تعالي به نحو اصالت داراست، و ديگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقيقي اين اسماء خداست، و ديگران چيزي ازآن را مالك نيستند مگر آنچه را كه خداوند به ايشان تمليك كرده باشد كه بعد از تمليك هم باز مالك است، واز ملكش بيرون نرفته است.
در قرآن هيچ دليلي بر توقيفي بودن اسماء خداي تعالي نبوده بلكه دليل بر عدم آن هست.
نفي حد دراسماء و صفات الهي
ما جهات نقص و حاجتي را كه در اجزاي عالم مشاهده مي كنيم از خداي تعالي نفي مي نماييم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال براي او اثبات مي كنيم از قبيل حيات، قدرت، علم و امثال آن. اين صفات در دار وجود ملازم با جهاتي از نقص و حاجت است وما آن را از خداي تعالي نفي مي كنيم. از طرف ديگر وقتي بنا شد تمامي نقايص و حوايج را از او سلب كنيم برمي خوريم به اين كه داشتن حد هم از نقايص است، براي اين كه، چيزي كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود ديگري بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برايش حد تعيين كرده، لذا همه انحاء حد و نهايت را از خداي سبحان نفي مي كنيم، و مي گوييم: خداي تعالي در ذاتش و همچنين درصفاتش به هيچ حدي محدود نيست، پس او وحدتي را داراست كه آن وحدت برهر چيزي قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.
اين جاست كه قدم ديگري پيش رفته و حكم مي كنيم به اين كه صفات خداي تعالي عين ذات اوست، و همچنين هريك از صفاتش عين صفت ديگر اوست، و هيچ تمايزي ميان آنها نيست. مگر به حسب مفهوم – معناي كلمه – براي اين كه فكر مي كنيم اگر علم او مثلاً غير قدرتش باشد و علم و قدرتش غير ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدميان اين طور است، بايد صفاتش هريك آن ديگري را تحديد كند و آن ديگري منتهي به آن شود، پس باز پاي حد و انتها و تناهي به ميان مي آيد.
و همين است معناي صفت احديت او كه از هيچ جهتي ازجهات منقسم نمي شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمي گردد.
|
الله نویسنده مهمان در تاریخ ۲۵/۰۹/۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۰۴ خداوند بخشنده و مهربان است | |