| کد مقاله:
1015 |
منبع :
بخش فرهنگي وب سايت مراغه |
  |
| تاریخ ثبت:
۲۴ آذر ۱۳۸۴ |
تعداد بازدید:
476 |
|
نامه اي از اعماق دل
چارلي چاپلين ، هنرمند بزرگ سينما، فيلم سازي که در آثارش به انسان ارج نهاد و فساد و تباهي را با طنز به باد انتقاد گرفت ، نامه اي به دخترش جرالدين چاپلين دارد که يکي از با ارزش ترين نوشته ها به شمار مي آيد . اين نوشته سرشار از نکات اخلاقي ، بسيار زيبا و خواندني است.
جرالدين ، دخترم !
از تو دورم ، ولي يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود ، تو کجايي ؟
در پاريس روي صحنه تئاتر پر شکوه شانزه ليزه ... ، در نقش ستاره باش ، بدرخش ! اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر مستي آور گلهايي که برايت فرستاده اند ، ترا فرصت هوشياري داد ، بنشين و نامه ام را بخوان .
هنر قبل از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پاي او را مي شکند ... .
جرالدين دخترم !
پدرت با تو حرف مي زند ، شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان ترا فريب دهد . آن شب است که اين الماس ، ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است . روزي که چهره زيباي يک اشراف زاده ترا بفريبد ، آن روز است که بندباز ناشي خواهي بود ، بندبازان ناشي هميشه سقوط مي کنند .
از اين رو ، دل به زر و زيور مبند . بزرگترين الماس اين جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد . اما اگر روزي دل به مردي آفتاب گونه بستي ، با او يک دل باش و به راستي او را دوست بدار.
دخترم !
هيچ کس و هيچ چيز را در اين جهان نمي توان شايسته اين يافت که دختري ناخن پاي خود را به خاطرش عريان کند . برهنگي بيماري عصر ماست . به گمان من ، تن تو بايد مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است .
جرالدين ، دخترم !
با اين پيام نامه ام را به پايان مي رسانم :
انسان باش ، زيرا که گرسنه بودن و در فقر مردن ، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بي عاطفه بودن است.
|