من متولد روستای چکان شهر مراغه و سه سالی از شما مسن تر هستم و 24 سال است که به عنوان محقق تاریخ اساطیری و جغرافیای تاریخی کهن ایران،خضوصا آن چه مربوط به آذربایجان و مراغه است در سوئد تحقیق می کنم. آمدن به سوئد هم به همین دلیل بوده است که به توانم در فضایی آزاد و امن از نظر اقتصادی و رفاهی و سیاسی دنبال کار خود گیرم. مراغه مرکز دینی زرتشتیان در عهد ما قبل اسلام بوده است. در دوره اعراب نیز نویسندگان برای پیدا کردن متون اوستایی بدینجا می آمده اند. اینجا محل نگهداری اوستا یعنی گنج شیچیکان(در محل مسجد روستای چیکان)، آتشکده آذرگشنسب (کائین کعبه، واقع در بین اراضی علمدار و کیم نوا)، هنگ زیرزمینی افراسیاب (معبد مهری ورجوی) که با هامپهول یعنی محل اساطیری دستگیری افراسیاب(مادیای اسکیتی) در آمیخته است؛، پل خیالی چینوت (ما بین گوو داغ و زرنج)و ورجمکرد (لیلی داغی) و روستای زادگاهی زرتشت (مغانجیق=جایگاه مغان) و چشمه خانیک (شاهبلاغی سهند) قرار دارند.
با تقدیم احترام جواد مفرد کهلان
معنی لفظی اسامی مناطقی که به نام کهن گزن یا جزن نامیده شده اند
معنی لفظی این مناطق که از میان شهرک ویران شده گزن/گزنا در جوار مراغه جایگه گشت و گذار زادبومی نگارنده در دوران کودکی بود، هنوز معمایی است که در اینجا به دنبال ارایهً ریشه منطقی برای این مناطق بر خواهیم آمد. معنی چوب ستبر که لغت نامه ها برای آن پیشنهاد می کنند ولی مفهوم پر از گزنه و خار برای آنها مناسبتر به نظر می رسد. چه در مورد منطقه شهر ویران شده گزن یعنی ایرانویج (ایران اصلی) که شهر مرکزی همچنین زمانی به اسامی رغه، برزه، هروم و گنجک معروف بوده است در بخش فرگرد اول وندیداد گفته شده است که اهریمن در آنجا مار سرخ بیافرید و این دال برآن است که نام گزن از ریشه گزیدن و گزنده گرفته میشده است. ولی اینجا محل مارهای فراوان نیست. گرچه نگارنده در ایام نوجوانی در سر راه از شهر مراغه به روستای زادگاهی ام چیکان ماری رنگی را که از سرما در کنار بوته ای کز کرده بود دیده و بیرحمانه به آئین مغان به قتل رسانده بودم. مسجد روستای چیکان در جوار خانه زادگاهی اینجانب همان جایگاه نگهداری اوستا بوده است که در کتاب پهلوی دینکرد شی چیکان (یعنی جایگاه داوری) نامیده شده است. چه نگارنده دو مُهر بزرگ به خط اوستایی و پهلوی را در موقع پدید آمدن و دوباره دفن شدنشان در بنای جدید مسجد روستا در کودکی شاهد بوده ام. پیگیری این معماها سرنوشت مرا به عنوان محقق تاریخ و جغرافیای باستانی سوئد نشین رقم زد. مفهوم گزن به معنی شهر لشکریان و گزندگان با سلاح هم با توجه به نام روستاهای جزن و گزن نام برای همه این اسامی مناسب نمی آید، اما این شهر فنا شده محل لشکریان بوده و آتشکده معروف آن آذرگشنسب که تا چند سال پیش به صورت کوره ای با سنگهای زمخت و آجرهای رنگی لعابدار در گوشه ای از آن که مشرف بر تپه ای ماسه ای باقی مانده و کایین کبه (کعبه پادشاهان) خوانده میشد. هنوز هم بخش جنوبی آن کاراجیک (یعنی جایگاه جنگجویان) نام دارد. همانجا که بنا به شرفنامه بدلیسی اسبان لشکری شاه طهماسب صفوی را کردان به غارت برده بودند.. در عهد ماننائیان این منطقه ارسیانشی یعنی منطقه جنگاورانلذا نگارنده بر این باور است که منظور از گزن در باب این شهر بیشتر به همان معنی شهر طبقه اجتماعی جنگجویان بوده است. ولی صادق بودن این معنی در موردروستاهای همنام گزن یا جزن بعید به نظر می آید، بر این پایه به نظر میرسد مفهوم مشترک مکان علفزاری واقع در دامنه کوه (کژ-ن) برای جملگی این اسامی مناسب بوده باشد. چه معنی دامنه کوه حتی برای نامهای رغه (منسوب به راغ یعنی دشت و علفزار دامنه کوه) و هروم (واقع در بلندی و دامنه کوه) یعنی نامهای دیگر شهر گزن نیز مناسب می افتند. از این میان کلمه آذری کوشن و کلمه سانسکریتی گثن یعنی علفزار (مرغزار) برای نام گزن مناسب ترین ریشه تاریخی می نمایند، چهاین معنی در نام شهر مراغه یکی از سه بخش شهر بزرگ گزن یا همان رغه آذربایجان بوده است، زنده مانده است. لغت نامهدهخدا
گزن
گزن. [گ َزَ ] (اِخ ) نام شهری است در غرب ایران که نام دیگرش شیز و مولد زرتشت است . گزن (یاگنگ (؛گزنکا) گادزاکا( یا (گادزا) نامیده اند و در زبان ارمنی و سریانی (گندزک)یا (گنزک) خوانده اند و مورخان و جغرافی نویسان تازی آن را جزن یا جزنق نام بردهاندو در اوستاچئچسته خوانده شده ، همان است که بعدها به شیز موسوم گردیده . بهمزدیسنا تألیف دکتر معین ص203و ص206رجوع شود.
گزن
گزن . [ گ َزَ ] (اِخ) نام محلی در کنار راه قزوین است میان بالا بازار رودبار و پایین بازاررودبار. در267000گزی طهران واقع شده است.
هيزم خشک ستبر. (ناظم الاطباء). لغتي است در جَزْلبمعني هيزم ستبر. (از اقرب الموارد). همان جزل است که لام به نون بدل شده استچنانکه در لعل نيز لام به دل به نون شود و لعن گويند. (از قطرالمحيط). حطب جَزْن وجَزْل ; هيزم خشک سطبر. (از منتهي الارب ) (از ذيل اقرب الموارد). ج ، اَجْزان. (از ذيل اقرب الموارد). ج ، اَجْزُن. (منتهي الارب) (قطرالمحيط).
دهي است جزء دهستان وسط از بخش طالقان از شهرستانطهران . محصول آن غلات آبي و ديمي، سيب زميني ، لوبيا، عسل و ميوه است و چشمه هاييبنام پست قلعه و ده سوسرکدارد که آب آنها پس ازتبخير نمک ميشود. (از فرهنگجغرافيايي ايران ج 1).
دهي است از دهستان مرکزي از بخش نطنز از شهرستان کاشان . آب اين محل از شش رشته قنات تامين ميشود و محصول آن غلات ، حبوب ، ابريشم ، خربزه، هندوانه و ديگر ميوه ها و شغل مردم گله داري است و 350 تن سکنه دارد. (از فرهنگجغرافيايي ايران ج3).
معروف به «گز» قصبه دهستان حومه از بخش حومه ازشهرستان دامغان . محصول آن غلات ، پنبه ، انگور و مختصري پسته و شغل مردم گله دارياست و 1960 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3).